ادله عقلي مهدويت

دليلهاي عقلي كه براي وجود امام زمان عليه السلام ذكر شده را نمي توانم عقلي بدانم. هركدام از آنها يا اينقدر مشكل هستند يا اينكه دلچسب نيستند. اصلا آيا لازم است دليل عقلي براي آن آورد؟

ابتدا چند نكته را به عنوان مقدمه يادآور مي شویم:

نكته ي اول
نكته ي اول اين است كه از ديدگاه شيعه, مسئله ي امامت از مسائل كلامي است و تحت عنوان ((وجوب علي الله)) مطرح مي شود; مانند مسئله ي نبوت از ديدگاه متكلماني كه به حسن و قبح عقلي اعتقاد دارند. قائلان به حسن و قبح عقلي متكلمان اماميه, معتزله و ((ماتريديه))اند. متكلمان ((ماتريديه)) از نظر فقهي, حنفي مذهب اند و از نظر كلامي, پيرو ابومنصور ماتريدي(2) مي باشند و به قاعده يحسن و قبح عقلي اعتقاد دارند.(3) اشاعره چنين اعتقادي ندارند; به ((وجوب علي الله)) معتقد نيستند; به استثناي بعضي از متفكرانشان مانند شيخ عبده. اماميه معتقداند كه امامت از صغريات حسن و قبح عقلي و وجوب علي الله است. نزاع بين اماميه و معتزله و طرف داران حسن و قبح عقلي, نزاع كبروي نيست, نزاع صغروي است. آن ها قبول دارند كه نبوت از مصاديق آن قاعده است, اما امامت را از مصاديق آن نمي دانند. ما فعلا از ديدگاه شيعه سخن مي گوييم. بنابراين نكته ي اول اين شد كه امامت از ديدگاه شيعه, مسئله اي كلامي و تحت عنوان ((وجوب علي الله)) است و از مصاديق حسن و قبح عقلي مي باشد.
نكته ي دوم
نكته ي دوم اين كه همان گونه كه نبوت به دو گونه ي: نبوت عامه و نبوت خاصه تقسيم شده است. امامت نيز به امامت عامه و امامت خاصه تقسيم مي شود. مقصود از امامت عامه بحث هاي كلان و كلي امامت است; اين كه امامت امري است بايستني و لازم, حسن امامت, چيستي و يا فلسفه ي امامت, غايات امامت و صفات و بايستگي هايي كه امام بايد داشته باشد و راه شناخت امام, اين ها مباحث مربوط به امامت عامه است. اما اين كه مصاديق و اشخاص و كساني كه منصب امامت در آن ها تعين و تجلي پيدا مي كند چه كساني اند اين مي شود بحث امامت خاصه; همان گونه كه در نبوت نيز نبوت خاصه به اين مسئله يعني مصاديق و موارد مي پردازد. همه ي مذاهب اسلامي در اصل وجوب امام و امامت اتفاق نظر دارند; جز يك قول شاذ و نادري كه به برخي از خوارج و معتزله نسبت داده شده است; فرقه ي اباضيه (خوارج امروزي) به چنين مطلبي اعتقاد ندارند. كتاب هاي آن ها را من نگاه كرده ام و با علماي آن ها از نزديك تماس داشته ام, آن ها به وجوب امامت معتقدند. به قول سيد مرتضي در كتاب الذخيره هر چند نخستين فرقه خوارج يعني محكمه به لحاظ تئوري اصل امامت و لزوم امامت را منكر شدند, اما در زندگي خود عملا بدون رهبر و امام زندگي نكرده اند. بنابراين هيچ يك از مذاهب منكر اصل وجوب امامت نيست. اختلافي كه بين شيعه و ساير مذاهب اسلامي است, در صفات امام است. عصمت يكي از صفات مهم يا مهم ترين صفت در مسئله ي امامت است كه شيعه به آن عقيده دارد و ديگران آن را لازم نمي دانند.
نكته ي سوم
نكته ي سوم اين كه اگر ما بخواهيم از زاويه ي ابزار و راه شناخت, يك بحث معرفت شناختي به مسئله ي امامت بنگريم, بايد بگوييم امامت مسئله اي است عقلي و نقلي; يعني هم مي توانيم از ابزار عقلي استفاده كنيم و هم ابزار نقلي.
اصولا مسائل اعتقادي سه دسته اند: يك دسته مسائل عقلي محض اند و از راه نقل نمي توان آن ها را اثبات كرد مانند وجود خداوند, علم خداوند, حكمت خداوند و مانند هر عقيده اي كه مبناي شريعت و وحي باشد. اين گونه عقايد را نمي توان از راه شرع اثبات كرد; زيرا به دور و مصادره ي به مطلوب مي انجامد. دسته اي از عقايد, نقلي محض اند و عقل در آن جا هيچ راهي ندارد; مانند مسائل جزئي مربوط به معاد. به قول ابن سينا در مسئله ي معاد جسماني, يعني جزئيات و مسائل مربوط به اين قسم معاد, دست عقل كوتاه است. چگونگي عذاب, نعمت هاي بهشتي, صراط, ميزان و مانند آن, مسائلي است كه از راه نقل به ما رسيده و عقل تنها مي تواند مبناي نقلي را اثبات كند كه همان وحي باشد.
دسته ي سوم, مسائل اعتقادي است كه هم از راه عقل و هم از راه نقل قابل اثبات است. توحيد و اصل يگانگي خداوند از اين گونه مسائل است. مسئله ي امامت از آن دسته مسائل اعتقادي است كه هم با عقل مي توان آن را بررسي كرد و هم از طريق نقل.
نكته ي چهارم
بحث ديگر اين است كه ما وقتي مي خواهيم با كساني كه در مسئله ي امام عصر(عج) سخن دارند گفت وگو كنيم, بايد جايگاه مخاطب خود را از نظر ايدئولوژيكي و از نظر مكتبي و مذهبي بيابيم. با همه نمي توان يك سان سخن گفت.
در مسئله ي مهدويت و وجود مقدس امام عصر(عج) اگر بخواهيم با يك ماترياليست بحث كنيم, بايد به شيوه اي وارد بحث شويم كه با مباني كلي عقلي از ره گذر اثبات دين, وجود خدا و نبوت, راه را براي بحث مربوط به امام عصر(عج) هموار كنيم; زيرا اين يكي از مسائل اعتقادي است كه متفرع بر اصل امامت و توحيد است.
با هر فرقه اي بايد مطابق عقايد و تفكراتشان سخن را آغاز كنيم. من الان با مسلم گرفتن اصل اعتقاد به خدا سخن مي گويم. اگر كسي اين اعتقاد را نمي پذيرد, حاضريم برگرديم و آن بحث را از نو شروع كنيم. من به عنوان يك مسلمان و با جهان بيني اسلامي سخن مي گويم و مي خواهم وجود امام عصر(عج) را از راه عقلي اثبات كنم.
ضرورت وجود امام
وجود امام و خليفه ي پيغمبر و امام مسلمين, مورد قبول همه ي مذاهب اسلامي اعم از شيعه و سني و اشعري و ماتريديه و ... است. اين مسئله به قدري اهميت دارد كه وقتي به اهل سنت درباره ي ماجراي سقيفه اعتراض شود كه چرا عده اي از صحابه و از جمله خليفه ي اول و دوم هنوز بدن پيامبر(ص) را غسل و كفن و دفن نكرده, به مسئله ي جانشيني پرداختند, مي گويند به دليل اهميت امامت و رهبري. مسئله ي امت اسلامي, مهم تر از تجهيز و كفن و دفن پيامبر است.
پس مسئله ي ضرورت امامت, مسئله اي بسيار جدي است. اهل سنت در اين كه امامت امري لازم و قطعي است, گاهي به دليل عقلي استدلال مي كنند و گاهي به دليل نقلي. حديث معروف نبوي:
((... من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه));(4)
مشهور بين فريقين است.
در كتاب هاي كلامي مثل شرح عقايد نسفيه, شرح مقاصد و جاهاي ديگر, بر ضرورت امامت به همين حديث استدلال و استناد كرده اند. اصل وجود امام ضروري است و مقيد به قيد زمان هم نيست. اصل ضرورت وجود امام, اگر عقلي است تخصيصي ندارد. ملاك حكم عقلي عام است و اگر مستندش اين حديث و مانند آن باشد, عموم و اطلاق دارد; مقيد به زمان نيست; پس زمان ما را هم شامل مي شود.
صفات امام
اكنون سخن در اين است كه امامي كه بايد وجود داشته باشد, چه كسي است و چه صفاتي بايد داشته باشد.؟
امام بايد معصوم باشد. ادله ي عصمت, عقلي و نقلي است. در كتاب هاي كشف المراد, نهج الحق و ديگر كتاب هاي كلامي شيعه به طور مفصل به اين مسئله پرداخته اند. بنابراين, اصل ضرورت عصمت را به عنوان يكي از مباني اعتقادي پذيرفته ايم. اگر كسي در اين مسئله سخني دارد, بايد برگرديم به مباحث عمومي امامت و در باب عصمت بحث كنيم. يكي از ادله ي نقلي اش اين آيه ي شريفه است:
(و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمـت فإتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظــلمين);(5)
(اي پيامبر به خاطر آور) هنگامي كه خداوند, ابراهيم(ع) را با وسايل گوناگوني آزمود; و او به خوبي از عهده ي اين آزمايش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: ((من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم.)) ابراهيم عرض كرد: ((از دودمان من (نيز اماماني قرار بده.))) خداوند فرمود: ((پيمان من, به ستم كاران نمي رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند, شايسته ي اين مقامند))).
بررسي مذاهب موجود
با توجه به اين مقدمات, بايد مذاهب موجود در جهان اسلام را بر مبناي قانون سير و تقسيم بررسي كنيم و ديدگاه هاي آن ها را درباره ي امام و خليفه ي پيامبر مطالعه كنيم.
الف: فرقه هاي اهل سنت
جمعي از مسلمانان قائل به امامت اند; اما قائل به امامت معصوم نيستند. اصل لزوم عصمت اين نظريه را باطل مي كند; البته جاي اين سخن هست كه برگرديم و درباره ي ادله ي عصمت بحث كنيم; ولي بحث مربوط به امام غايب و امام عصر, از مباحث امامت خاصه است. همان گونه كه گفتيم مباحث امامت عامه بر مباحث امامت خاصه تقدم دارد. اگر در باب نبوت پيامبر اسلام(ص) يا حضرت موسي يا حضرت عيسي(عليهماالسلام) كه نبوت خاصه است سخن بگوييم, اصل ضرورت نبوت را قبلا پذيرفته ايم. اگر كسي نپذيرفت, بايد يك قدم به عقب برگرديم و نبوت عامه را بحث بكنيم. پس همه ي مذاهب اهل سنت كه به امامت غير معصوم قائل اند, بر اساس اصل عصمت امامت, آن اشخاص نمي توانند مصداق آن امامي باشند كه بايد ويژگي عصمت داشته باشد.
ب: فرقه هاي تشيع
در درون مذهب شيعه و در خانواده ي تشيع مذاهبي به وجود آمده است; كيسانيه, زيديه, ناووسيه, واقفيه, اسماعيليه و اثنا عشريه. البته من فقط مذاهب عمده را برشمردم. برخي از صاحبان ملل و نحل فرقه هاي بسياري براي شيعه ذكر كرده اند ولي اين اقوال مبناي استواري ندارد. مرحوم علامه ي طباطبايي در كتاب شيعه در اسلام مي فرمايد: اگر خواسته باشيم مذاهب يك آيين را بررسي كنيم, بايد محور را ببينيم. امامت محور تشيع است. مذاهب و فرق شيعي اگر در محور امامت اختلافي دارند, ملاك مذهب خاص و فرقه ي خاص مي شود.
كيسانيه كساني اند كه به امامت محمد حنفيه قائل شدند و امامت امام زين العابدين(ع) بعد از شهادت امام حسين(ع) را نپذيرفتند و معتقدند كه محمد حنفيه زنده است و اين همان امام موعود است كه زماني قيام خواهد كرد. از نظر ما, عقيده ي كيسانيه باطل است; چرا كه اولا, محمد حنفيه معصوم نيست; بنابراين شرط عصمت را كه براي امامت لازم است, ندارد و تخصصا از امامت خارج مي شود. ثانيا محمد حنفيه ادعاي امامت نكرده است. فرقه ي كيسانيه خود را منسوب به محمد حنفيه مي كنند; گرچه داستاني به نام احتجاج نقل شده كه محمد حنفيه و امام زين العابدين(ع) در كنار حجرالاسود احتجاج كردند و حجرالاسود بر امامت زين العابدين(ع) شهادت داد; ولي به نظر مي رسد اين صحنه, تدبيري بود براي نشان دادن بطلان عقيده ي كساني كه گمان مي كردند محمد حنفيه امام است. خود محمد حنفيه چنين ادعايي نداشت. شخصيتي است كه امام حسين(ع) او را معتمد خود در مدينه قرار مي دهد و به سفر مكه مي رود. وانگهي نصوصي كه خلفاي دوازده گانه را مشخص كرده است, باطل كننده ي اين عقيده خواهد بود. بنابراين, كيسانيه از جرگه ي شيعه اماميه خارج شدند.
زيديه نيز گروهي اند كه زيد فرزند امام زين العابدين(ع) را امام مي دانند. عقيده ي آن ها اجمالا اين است كه امام بايد زاهد باشد, هاشمي و فاطمي باشد, شجاع, عالم و مشهر بالسيف باشد; يعني اهل تقيه نباشد. بر اين اساس امام زين العابدين(ع) را امام علم و زهد مي دانند; نه امام جهاد.
گفتني است كه اينان, امامت را به جناب زيد نسبت داده اند. زيدي كه امام صادق(ع) براي او دعا مي كند و در شهادت او گريه مي كند, چنين شخصيتي امكان ندارد ادعاي امامت كرده باشد. در اين صورت, مورد عنايت امام صادق و امام باقر(عليهماالسلام) قرار نمي گرفت. با توجه به اين دو دليل, مذهب زيديه نيز باطل است.
ناووسيه نيز كساني بودند كه امام جعفر صادق(ع) را آخرين امام مي دانستند و معتقد بودند كه ايشان از دنيا نرفته و زنده است و زماني بازخواهد گشت و در واقع, مهدي موعود اوست. اينان شخصي را امام مي دانند كه معصوم است. از اين نظر موقعيت شان با زيديه و كيسانيه متفاوت است. اما ادله و شواهد روشن مربوط به شهادت و وفات امام جعفر صادق(ع) به عنوان يك واقعيت مسلم تاريخي و هم چنين احاديثي كه درباره ي امامان دوازده گانه است, اين عقيده را باطل مي كند.
واقفيه نيز كساني اند كه امام موسي كاظم(ع) را آخرين امام مي دانستند. اينان نيز همانند ناووسيه اند.
اسماعيليه كساني اند كه اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق(ع) را امام مي دانند. مسئله بر اين ها مشتبه شده; چون اسماعيل بر خلاف چيزهايي كه بعضي وقت ها گفته مي شود و نسبت هايي كه به ايشان داده شده, شخصيت پرهيزگار و شايسته اي بوده است. احترام امام جعفر صادق(ع) به ايشان و بزرگي سن ايشان باعث اين شبهه شد و عده اي گمان كردند كه اسماعيل جانشين امام صادق(ع) است; ولي اسماعيل در زمان خود امام صادق(ع) از دنيا رفت و بعد هم امام صادق(ع) براي اين كه شبهه زدايي كند, چند بار تابوت و جنازه را زمين گذاشت و روي جنازه را كنار زد و به مردم نشان داد كه او از دنيا رفته است.
البته عده اي هم مرگ اسماعيل را قبول كردند و گفتند امامت به فرزندش محمد بن اسماعيل منتقل شده است. بهره, مستعليه, دروزيه, فرقه هاي باقي مانده از اسماعيليه در عصر ما هستند. نه اسماعيل, نه محمد بن اسماعيل و نه افراد ديگر, معصوم نبودند و بنا به دلايل پيش گفته, از فرقه هاي باطل اند; وانگهي مرگ اسماعيل يك واقعيت تاريخي است.
نتيجه ي بررسي
بنابراين با استفاده از قاعده ي سبر و تقسيم, فقط شيعه ي دوازده امامي باقي مي ماند كه عقيده دارد در عصر ما امام لازم است; آن هم امام معصوم كه مصداق آن حضرت حجت بن الحسن العسكري(عليهماالسلام) است.
مسلمانان اجماع دارند بر اين كه حقيقت و حق از امت اسلامي خارج نيست; نه در مسيحيت است و نه در يهوديت و نه در فرقه ها و آيين هاي ديگر. و اين حقيقت, نمي تواند در مذاهب ديگري غير از شيعه باشد; چرا كه اين مذاهب با توجه به مواردي كه ياد شد, در مسئله ي امامت راه صواب را نپيموده اند.
غير از شيعيان دوازده امامي, عقايد ديگر مذاهب اسلامي با ضوابط و معيارهايي كه در امامت عامه گفتيم مطابقت ندارد. باز هم تإكيد مي كنم كه بحث ما در امامت خاصه است و امامت خاصه متفرع بر امامت عامه است. ما در امامت خاصه سخن مي گوئيم; امامت عامه مفروغ عنه است و در اين مسئله, اصل موضوع ما حساب مي شود. با توجه به مباحث امامت عامه كه گفتيم و با توجه به اين قاعده كه حق, از امت اسلامي خارج نيست, نتيجه مي گيريم كه حق منحصر در شيعه ي دوازده امامي است.
برهان سبر و تقسيم مي گويد در مذهب تشيع اين امامت با اين ويژگي هاي خاص وجود دارد. در مذهب تشيع ادله و شواهدي وجود دارد بر اين كه مصداق امام را معين مي كند. اخبار تولد و ولادت حضرت(عج), مشاهده شدن آن حضرت در زمان پدر, مشاهده و ملاقات آن حضرت توسط افراد بسياري بعد از شهادت امام حسن عسكري(ع) در عصر غيبت صغرا, و ملاقات ها و مشاهداتي كه در عصر غيبت كبرا صورت گرفته, مجموعه ي شواهدي هستند كه مصداق معين را نشان مي دهند كه وجود مقدس حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود.

پس انديشه مهدويت و ظهورمنجی بزرگ ، يكي از اصيل ترين انديشه هاي اسلامي است و بنيانگذار آن پيامبر اكرم (ص) است . آن حضرت خود عقيده ظهور را در جدول عقايد اسلامي قرار داد و به همين جهت اين موضوع به طور يكسان در منابع شيعه و سني منعكس گرديده است. اهل بيت پيامبر (ص) نيز اين انديشه و اعتقاد را در جامعه اسلاميتبیین وترویج كرده اند . اما مي توان ادعا كرد كه هيچ مساله اسلامي، همانند عقيده مهدويت و ظهور، از قطعيت و سابقه تاريخی بر خوردارنیست. بنابريان داراي ادله تاريخی ، فلسفي و عقلي و براساس پيشگويي هاي غيبي اديان و ... است.
از آنجا كه درك كليات بر عهده عقل و درك مصادیق و جزئيات، در حوزه حواس پنجگانه است. طبيعتاً براي اثبات امور جزئي ، برهانهای عقلي اقامه نمي شود.
در موضوع امامت ، عقل به همين مقدار حكم مي كند كه معرفي ، نصب و وجود راهنمايي الهي براي بشر حسن و لازم است و لذا خداوند براي حفظ هدفمندي و به كمال رساندن انسان ها، حتماً چنين راهنمايي را مي فرستد، اما تشخيص و تطبيق امام بر مصاديق خارجی و توصيف و شناسايي او ، كار عقل صرف نيست .پس بايد در كنار ادله عقلي ، به ادله نقلي (قرآني و روايي) نيز توجه كرد و براي شناخت امام ـ‌به خصوص منجي موعود- به كتاب و سنت پيامبر(ص) و نيز به كرامات شخص مدعي منصب امامت مراجعه كرد.
بر اين اساس ادله عقلي درصدد اثبات لزوم و وجود فعلي امام است و رسالت اثبات يك شخصيت الهي (مهدي موعود) را بر عهده دارد.
ادله دیگر عقلی

متكلمين براي اثبات وجود حضرت مهدي به دلايل مختلفي استدلال مي كنند، از قبيل: برهان لطف، برهان عنايت، برهان فطرف، برهان واسطه فيض الهي، برهان علت غايي، برهان امكان اشرف، برهان مظهر جامع، برهان تجلي اعظم، برهان عدم تبعيض در فيض، برهان تقابل قطبين، برهان لزوم عقل بالفعل و برهان حساب احتمالات ....در اينجا به بعضي از اين ادله مي پردازيم.

ادله عقلي اثبات مهدويت:
1 ـ برهان لطف
يكي از براهين عقلي كه متكمان زياد به آن استدلال مي كنند «قاعده لطف است» ؛ علامه حلي براي اثبات امامت به اين قاعده تمسك جسته ، مي گويد: «امامت ، ریاست عامه الهي در امور دين و دنياست، براي شخصي از اشخاص به عنوان نيابت از پيامبر (ص) و اين واجب عقلي است؛‌زيرا امامت لطف است. پس ما علم قطعي داريم كه اگر براي مردم شخصی باشد كه رياست آنها را برعهده گيرد و آنها را راهنمايي كند و ديگران از او اطاعت كنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع كند، مردم به صلاح نزديك تر و از فساد دورتر مي شوند»(شرح باب حادي حشر، ص 83) .
متكلمان لطف را بر خداوند، واجب مي دانند ؛زيرا او بندگان خود را عبث و بيهوده نيافريده و راه رسيدن به هدف را بر ايشان هموار مي سازد. اين قاعده ايجاب مي كند كه در ميان جامعه امامي باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطاي مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقيقي هدايت كند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تكاليفي كه خداوند بر بندگان واجب داشته ، بدون انجام دادن اموري از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعيد و ...) محقق نمي شود و خداي حكيم حتماً اين امور را انجام مي دهد تا نقض غرض در تكليف لازم نيايد و اين به دست امام صورت مي گيرد.
شيخ شهاب الدين سهروردي در اثبات وجود حضرت ولي عصر(ع) از طريق قاعده لطف مي گويد: در جهان هيچ گاه از حكمت و از وجود كسي كه قائم به حكمت باشد و نشانه هاي خداوند نيز در او باشد، خالي نبوده است. اين چنين كسي خليفه خداست در زمين و تا زمين و آسمان برپاست چنين خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنين شخص باشد كه خدايي و نمونه كامل علم و عمل است، رياست جامعه با اوست و او خليفه خداوند در روي زمين است و زمين هيچ گاه از چنين انساني خالي نخواهد بود... اينكه مي گوييم رياست با اوست ،مقصود الزام حكومت ظاهري او نيست؛ بلكه گاه امام خدايي ، حكومت تشكيل مي دهد و آشكار است و مبسوط الید وگاه در نهايت پنهاني (غيبت) به سر مي برد. اين امام همان كسي است که مردم او را قطب زمان «ولي عصر» مي نامند. رياست جامعه با اين انسان است؛ اگر چه نشاني از او در دست نباشد. البته اگر اين رئيس ظاهر باشد و در راس حكومت قرار گيرد، زمان نوراني خواهد شد.(مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 2 ،ص 21و22)
به این ترتیب وجود امام زمان گرچه از ديدگان مردم غايب است ، داراي الطافي است، از جمله : حراست از دين خدا ، تربيت نفوس مستعد انساني، حفظ و بقاي مذهب، وجود الگو در جهت پيشرفت بشر و ...
البته محروميت از فيض ظهور پيشواي الهي، به جهت موانعي است كه خود انسان ها ايجاد كرده اند، چنان كه شيخ طوسي مي گويد: اصل وجود امام ، لطف است و تصرف آن حضرت لطف ديگر و اين ما هستيم كه موجب غيبت آن حضرت شده ايم (عدمه منّا). (كشف المراد ، ص 363)

2 ـ برهان فطرت
انسان داراي تمايلات غريزي و فطري گوناگون است (شخصي و اجتماعي و عالي) . تمايلات عالي از قبيل حقيقت جويي، خير طلبي ، حس ديني و پرستش ، يافتن كامل مطلق و ... حال براي رسيدن به كمال مطلق و معبود حقيقي احتياج به واسطه اي است كه خود سفر كمال را طي كرده و بتواند انسان را دستگيري كند تا او را از راه هاي گوناگون (وضع قوانين تشريعي و تبیین آنها ، دستگيري انسان هاي مستعد كمال و ...) به كمال مطلوب برساند.
اين امر از دو راه قابل اثبات است:
1 ـ وجود اين ميل و اميد واسطه در انسان بديهي است.
2 ـ وجود انسان كامل كه ناطق و هادي به كتاب و سنت ( به نقل آيات قران و روايات) ضروري است. ( سوره احقاف آيه 12 ، سوره اعلي آيه 19 ، سوره بقره آيه 124 ).
حال اگر ميل و كشش فطري به چيزي در انسان وجود دارد ، پس بايد آن چيز در خارج موجود باشد وگرنه وجود آن در انسان لغو خواهد بود. به عبارت ديگر اين عطش نسبت به انسان كامل معصوم، دليل وجود خارجي او است و بي جهت و خود به خود به وجود نيامده است.
حال اگر اين تمايل واقعيت نداشته باشد، ساير تمايلات نيز واقعيت ندارد و اگر ساير تمايلات واقعيت دارد ، اين نيز واقعي است.
اين مطلب را به طريق ديگري مي توان با توجه به برهان «هدفمندي» توضيح داد.
برهان هدفمندی
انسان، مركب از جسم و روح است و روح او نيز مانند جسمش در تكامل است . لازمه نيل به تكامل ، وجود يك راهنماست كه او را كمك نمايد. اگرچه عقل ، وظيفه راهنمايي را بر عهده دارد ، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات و نيز به خاطر ـ وجود دشمن هايي چون هوا و هوس و تمايلات حيواني ـ بايد راهنمايي ديگري هم باشد تا به كمك عقل بشتابد . اين راهنما در عصر رسالت وجود پيامبر اكرم (ص) بود. به يقين پس از ايشان نيز راهنماياني وجود خواهند داشت، چرا كه نسل انسان ها تداوم يافته است و اگر راه برنامه و راهنمايي الهي موجود نباشد، خلقت انسان ها ، لغو و بي غايت خواهد بود. علاوه بر اين خطر تحريف دين و وجود گروه ها ي معاند نيز، اين ضرورت را تاكيد مي كند.

3 ـ واسطه فيض :
بايد در ميان بشر همواره فرد كاملي موجود باشد كه تمام كمالات انساني ممكن، در او به فعليت رسيده و در ضمن با عالم ربوبي ارتباط داشته باشد(تا ارتباط بين عالم غيب و نوع انسان محفوظ بماند) كه اگر چنين برگزيده اي در ميان بشر نباشد؛ حركت تكاملي افراد بي غايت و بدون هدف خواهد بود.
بر اساس آيات قرآني (آيات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نيز قانون گذاري و ديانت، ائمه و حجت هاي خودش را خليفه روي زمين قرار داده و آنان را مجراي بهره وري ها و فيض عام و خاص براي مردم ساخته و تمام اسماي الهي را به ايشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً كُلًّها» تا اينكه به اذن او ، همچون خودش در همه چيز تصرف و دخالت كنند و جانشيني او و عهده دار امور زمين و مردم باشند و چنين است كه اگر حجت و خليفه خدا در زمين نباشد ، خاك هستي مردم را در خود خواهد كشيد. بايد دانست كه خداوند متعال، با اسما و صفات عاليه اش، همه چيز و همه پديده ها را آفريده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستي همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده كند، در انها دخل و تصرف مي كند... اما بناي ذات مقدسش بر اين است كه امور خلقت مادي را، فقط از طريق اسباب مادي ـ و بدون دخالت مستقيم و يا بي واسطه ـ اداره كند و از جمله اسباب براي اصلاح امور ظاهري و باطني مردم،‌پيامبران و جانشينان آنان ـ به خصوص امامان معصوم ـ هستند. امام صادق (ع) مي فرمايد:«خداوند ناپسند و ناخوش مي دارد كه امور عالم را جز با اسباب و وسايط اداره كند ؛ از اين رو براي هر چيزي سببي قرار داده است و براي هر سبب گسترده و ميدان قدرت نفوذي قرار داده و براي هر نشانه اي، پشتگاه و راه ورودي گويا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر كه او را بشناسد ـ و به رسميت بپذيرد ـ خدا را شناخته و هركه او را انكار كند، خدا را انكار كرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستيم».
پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان (عج) ـ عناصري خاكي نبودند و امور عالم خلقت ـ ازجمله زمين و ساكنان آن ـ را بر عهده نمي گرفتند؛ امور زمين و مردمش از هم مي پاشيد. بنابراين بايد واسطه بين آفريننده و پديده هاي مادي، كسي باشد كه داراي خلقت مادي و جسماني و علاوه بر آن داراي درجه اي از شرافت معنوي باشد كه شايستگي ارتباط بين آفريننده و آفريدگان را احراز كند و چنين افرادي جز خلفاي ذات مقدس پروردگار (پيامبران و جانشينان آنان) كسي نمي تواند باشد.
4 ـ اتمام حجت:
اگر رهبري معصوم در هر دوراني و در ميان هر نسل از نسل هاي بشر نباشد؛ چه بسا مردم گمراه، گمراهي و فساد خود را معلول نبودن اين رهبر بدانند. از اين رو براي هميشه، خداوند بايد امام يا اماماني معصوم در جامعه معين كرده باشد تا حجت را بر مردم تمام كنند و بهانه اي براي منحرفان باقي نمايند « فًلِلّهِ الْْحٌجًّه الْبالِغًه» . در روايتي از امام باقر (عليه السلام) آمده است:«اٍنّ الحجّه لا تقومٌ لله عزّ و جل علي خلقِه الا بالامام حتي يعرفونه»؛ «حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر به وجود امامي زنده كه مردم او را بشناسند.»
5 ـ قانون هدايت عمومي:
اين قانون، اقتضا مي كند بعد از پيامبر، امام و رهبري معصوم باشد كه كارهاي پيامبر را ادامه دهد؛ با اين تفاوت كه ديگر به امام وحي نمي شود و در هستي يك سلسله قوانين غير قابل تغيير وجود دارد (مانند قانون هدايت عمومي) كه بر اساس آن، خداوند همه موجودات را به سمت كمال وجوديشان، راهنمايي و هدايت مي كند... در بين موجودات ، انسان علاوه بر هدايت تكويني، نيازمند هدايت تشريعي است و اين هدايت، به وسيله پيامبر اكرم ابلاغ شده است و از آنجا كه لازم است، هدايت مستمر باشد و نسبت به نسل هاي بعدي نيز ادامه يابدٰ بايد بعد از پيامبر اكرم، افرادي مسئوليت هدايت مردم و توضيح و تبيين شريعت و مسائل ديني را بر عهده بگيرند. چنين اشخاصي،‌جز امامان معصوم نخواهند بود و اگر آنان وجود نداشته باشند، به هدايت تشريعي، خلل وارد شده و اين باعث نقض در قانون هدايت عمومي است (در حالي كه قانون هدايت قابل نقض نيست). به اين جهت در هر عصر ، وجود امام زنده جهت هدايت مردم، ضروري ولازم است. حضرت علي (عليه السلام) در خطبه اي، به اين مهم چنين اشاره فرموده است:« پروردگارا! تو خود گواهي كه اهل زمين را از داشتن حجتي از ناحيه تو ـ كه آنان را به دين هدايت كند و علم الهي را به ايشان بياموزد و حجت تو از تماميت نيفتد و پيروان اوليايت بعد از اينكه به وسيله پيامبران، هدايتشان كردي، گمراه نشوند ـ گريزي نيست. اين حجت تو يا در ميان مردم، ظاهر و براي آنان آشناست ـ اما از او اطاعت نمي كنند ـ و يا از ديد مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زماني كه مردم در صلح و آرامش هستند، اگر وجود حجت از نظر آنان غايب باشد، دانش و منش او به دل هاي مومنان مي رسد و ايشان به آن عمل مي كنند.»
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1. مهدويت(پيش از ظهور)، رحيم کارگر (نشر معارف)
2.ادله عقلي و نقلي امامت ومهدويت،رحيم لطيفي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .