مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف بهار دلها و جانها

زندگي، شيرين است و با عمري پربرکت و طولاني و با عافيت و سلامتي، شيرين تر؛ «طبيعت»، زيباست و با بهاري خرّمي بخش، روح­افزا و مهر گستر زيباتر؛ «جامعه» شکوهمند است و با حاکميت عدالت، مساوات، صلح و حق­طلبي شکوهمندتر. «حيات بشري» ، دوست داشتني است و با آرايه­هاي اخلاق انساني ، خردورزي و دين داري ، دوست داشتني­تر و ... اما افسوس که مرگ و نابودي همواره در کمين اينها است!!

زندگي دنيوي با «قطع روح» از بدن به پايان مي­رسد؛ طبيعت در آغوش «پاييز و زمستان» سرد و بي­روح مي­شود، جامعه به فساد و انحطاط دچار مي­گردد و حيات بشري، حالت حيواني به خود گرفته و در مصيبت دل مردگي و قساوت، ظلماني و سيه پوش مي­شود!! پس مرگ و ميرايي، سراغ همه مي­آيد و هشداري تلخ براي همگان است!!

مرگ قلب و جامعه ها

«مرگ» در لغت به معناي از دست رفتن قدرت و توان چيزي است. بدين جهت عرب در موارد خاموشي آتش و از کار افتادن زمين از قابليت کشت و زرع، و حتي در مورد خواب انسان، کلمه «موت» (مرگ) را به کار مي­برد. چون در همه اينها يک قدر مشترکي وجود دارد و آن اينکه قابليت­ها و توان ها از ميان مي­رود.1

در قرآن علاوه بر قبض روح انسان­ها ، براي بت­هاي فاقد حرکت و جنبش و يا زمين باير و فاقد سبزه و درخت نيز از اين لفظ (موت) استفاده شده است.2 پس جهان طبيعت با فرا رسيدن پاييز و زمستان دچار مرگ موّقت مي­شود و در بهار زنده مي­گردد.

غالباً مرگ را به جسم و تن نسبت مي­دهند (زماني که رابطه روح از آن گسسته مي­شود)؛ ولي از نظر قرآن، آن انساني که از نظر تفکر و تعقّل در درجة بسيار پايين باشد ، زنده نما است: «تو اي پيامبر! مردگان و کران را نمي­تواني بشنواني، آن گاه که بر تو پشت کنند ]و از پذيرش حق سرباز زنند[3».

قلب انسان نيز اگر داراي قساوت و ظلمت باشد، مرده­اي بيش نيست و اين زماني است که پي در پي مرتکب گناهان شده و نه تنها از آن‌ها احساس ندامت نمي­کند؛ بلکه آن را پيروزي مي­داند و خشنود مي­شود! شيطان قلب آنان را اشغال کرده و فرشتگان مقرب الهي را از آنجا خارج کرده است! قرآن مي­فرمايد: «واي بر کساني که قلوبشان از ياد خدا قساوت يافته است! چنين افرادي در ضلالت آشکار هستند»4.

«قلوب آن‌ها قساوت يافته و شيطان کردار زشت را در نظرشان زيبا نموده است».5 اين مرگ اخلاقي انسان است که او را از درون تهي نموده و به صورت حيواني درمي­آودند براي جوامع نيز مانند انسان­ها برگ و حيات قابل تصور است؛ يعني ، همان طور که يک فرد به دليل اينکه حرکت و پويايي دارد، پس زنده است و سپس مي­ميرد؛ جامعه و امت نيز واحدي است زنده که گرفتار مرگ و نابودي مي­شود . يعني مانند انسان رشد مي­کند؛ سپس فرتوت شده و مي­ميرد. قرآن مي­فرمايد: «براي عمر هر امتي پاياني است ؛ هر گاه پايان عمرشان فرا رسد، نه لحظه اي تأخير مي­کنند و نه لحظه اي زودتر فاني مي­گردند».6

قرآن ستمگري و سرکشي و خروج از خط عدالت و دادگري را ماية هلاکت و نابودي امت­ها مي­داند؛ بر عکس صلاح و تقوا و درستکاري را مايه بقاي دولت و ملت مي­انديشد. ظلم و تعدي در ميان ملل از نقطه کوچکي شروع مي­شود و به مرور زمان به پايه­اي مي­رسد که انفجار به دنبال مي­آورد: 7 «هرگز پروردگار تو، نابود کننده ملت­ها از طريق ظلم نيست، در حالي که آن ملت­ها در راه صلاح و پاکي گام بر مي­دارند».8

اما اگر جوامع و ملت­ها در طريق پاکي و درستي قرار نگيرند، نابودي و مرگشان حتمي است: «آن جوامع را چون ستم کردند، نابودشان کرديم و براي نابودي آنها موعودي مقرّر داشتيم»9

البته جامعه­اي که آکنده از فساد، ستمگري ، هرج و مرج، الحاد و بي­ديني، شهوت­راني و ضلالت باشد، مرده متحرکي بيش نيست و تنها راه نجات آن يا نابودي است، يا اصلاح کامل.

سوگواره دل­ها و جامعه­ها

بر اساس روايات در عصر پيش از ظهور، هنگامة مرگ بسياري از دل­ها، جان­ها و جامعه­ها است و تنها يک احياگر بزرگ و طبيب الهي مي­تواند آنها را از مرگ برهاند و چشم روشني مصلحان و منتظران واقعي گردد.. بعضي از ويژگي­ها ميرايي10 در اين دوران (آخرالزمان) به شرح زير است:

1 .مرگ قلوب

« هنگامي که مردم بر روي دل­هاي درنده خوي خود جامة ميش بپوشند، دل­هاي آن‌ها از مردار گنديده­تر و از خار، تلخ­تر است» و« دل مردار قساوت مي­گيرد و همانند بدنش مي­ميرد». «دل­ها را قساوت مي­گيرد، ديده­ها خشک مي­شود و تلاوت قرآن بر زبان­ها سخت مي­گردد».

2 . مرگ حق و عدالت

«حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است... جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَيْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَيْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد)11 و « دل­ها را قساوت مي­گيرد و زمين پر از ستم مي­شود». «ستم و تباهي فراوان و منکر آشکار مي شود» (كَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْكَر)12 و« زمين با جور و ستم پيشوايان ظالم و گمراه مي­ميرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال‏)13.

3 . مرگ جوامع

«زمين با کفر اهل آن مي­ميرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران ... از مشاهدة فساد و تباهي جهان در پوست نمي­گنجند» (َ رَأَيْتَ الْكَافِرَ فَرِحاً لِمَا يَرَى فِي الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا يَرَى فِي الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد)14 «فاسق ترين مردمان بر آنان حکومت مي­کند و پست­ترين مردم، پيشوايان مي­شود . اشرار از ترس شرارت مورد احترام مي­باشند و غنا و موسيقي علني مي­گردد. هر ملتي، ملت­هاي پيش را لعن مي­کنند .

4. مرگ انسانيت

«شيطان در نسوج بدنشان شرکت جسته ، با خونشان آميخته و همراه خون، در شريان­هايشان حرکت مي­کند. همواره انسان ها را به تهمت و افترا تشويق مي­کند تا فتنه­ها افق شهر­ها را فرا گيرد... » و «اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آن‌ها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بينوايان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً ، وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)15.

«زماني بر امت من مي­آيد که در آن زمان درون آنها پليد مي­شود؛ ولي ظواهر آن‌ها به طمع دنيا آراسته مي­گردد».

5. مرگ ايمان و دين­داري

«دل­ها از ايمان تهي مي­گردد و مؤمن در ميان آنان به هر گونه ذلت و خواري دچار مي­شود» (قُلُوبُهُمْ خَالِيَةٌ مِنَ الْإِيمَان‏)16 و مردم از دين خدا دسته دسته بيرون مي­روند آن چنان­که دسته دسته به آن داخل شده­اند» (سَيُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجا).17 «اهل زمانه دگرگون مي­شوند ... دل­ها را شک و ترديد فرا مي­گيرد . رشته دين از گردن آن‌ها خارج مي­شود و پيوند آن‌ها با دين قطع مي­گردد»..

6 . مرگ اخلاق

«نمازها تباه مي شود (و انسان ها) به دنبال شهوت ها رفته و از هواي نفس پيروي مي­کنند »( إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ)18 و خودپرستي در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن ها نفوذ مي­کند [و باعث مرگ مي­شود] (دَبَّ الْكِبْرُ فِي الْقُلُوبَ كَدَبِيبِ السَّمِّ فِي الْأَبْدَان‏)19 «راستي و درستي ، کمياب و نادر مي­شود و دروغ همه جا را فرا مي­گيرد» و... .

7 . مرگ جاهلي (مرگ عقلي و دانايي)

«ضلالت و گمراهي فراوان مي­شود و هدايت کمياب مي­گردد» و «زماني ظاهر مي­شود که علم [واقعي] رخت بر مي­بندد و ناداني ظاهر مي­شود» (يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل).20 « پا بر جا مي­شود و جهالت بر سرير قدرت مي­نشيند و زنگ باطل پس از يک دوره سکوت به صدا در مي­آيد. مردم براي کارهاي ناشايست دست برادري به يکديگر مي­دهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَه‏)21 و ... .

بشارت بهار

با آمدن «بهار»، طبيعت بي­جان و مرده، حيات دوباره مي­يابد و روح طراوت و خرمي بر آن دميده مي­شود. با آمدن بهار ، اشک شوق از چشمه­ها و رودها جاري مي­شود و دشت و صحرا با صدها رنگ زينت مي­يابد. موج سبز حيات از هر روزن خاک دريايي مي­شود و سرود خوش آهنگ هستي ،در دشت و چمن به گوش مي­رسد. خواب از چشمان خمار درخت­ها و گياهان زدوده مي­شود و با عطر شکوفه و شوق نسيم، خاطره سرما و خزان فراموش مي­گردد. قلب دردمند پرندگان با رويش جوانه­ها تسکين مي­يابد و آزردگي خاطر پروانه­هاي مهجور و محبوس ، با طنازي گل و بر طرف مي­شود.گل خنده، بر سيماي ابرها و بادها، نشانده مي­شود و با ترانه­هاي باران و قطرات شبنم، هر وجودي به شعف در مي­آيد. حرير سبز طبيعت، پرده بر منظره غم بار دل مردگي­ها مي­کشد و شکوه دوباره زندگي، رويش ، شکوفايي، اعتدال و سرزنده بودن را به نمايش در مي­آورد.

امام مهدي نيز بهار« انسان­ها و جامعه­ها» ،« دل­ها و دين­ها» و« انديشه­ها و خردها» است. وجود بشر و اجتماع، از او حيات دوباره مي­گيرد و رونقي بسزا در جهان مي­افتد. با آمدن او حتي طبيعت نيز نه يک بهار؛ بلکه هزاران بهار را در يک آن مي­بيند. دگرگوني شگفت­آوري در زمين و زمان مشاهده مي­شود: «نور» سراسر گيتي را فرا مي­گيرد ؛ «عدل» بر سرير عزت و عظمت مي­نشيند؛ «عقل» شکوفاتر از گل­ها مي­شود؛ «دين» ، احيا شده و رونق مي­گيرد؛ «جامعه» اصلاح و پاکسازي مي­گردد؛ «انسان» لباس کرامت و معنويت مي­پوشد؛ «حق» بر کرسي حکومت و سياست باز مي­گردد؛ «کمال» در سر منزل مقصود بشر قرار مي­گيرد؛ «هدايت» چو خورشيد فروزان بر جان­ها مي­تابد؛«بصيرت» هنر فرزانگي و برازندگي مي­شود؛ «صلح» آرامش خاطر هر جنبنده­اي را فراهم مي­سازد ؛«ايمان» انسان­ها را محبوب خالق مي­کند؛«اخلاق» برکات آسمان و زمين را جلب مي­کند و... .

احياگر بزرگ

امام مهدي عليه السلام اندوخته خداوند براي احياگري و حيات بخشي، هدايت­گري و نورافشاني، رشد و بالندگي و تکامل و تعالي است. کار او کيمياگري است ؛ چون انسان­ها را از صورت حيواني خارج مي­کند و به سيرت انساني و الهي باز مي­گرداند. او فطرت­هاي خاموش را با نور بصيرت و هدايت روش مي­سازد و دل­هاي قسي و مرده را با روح اخلاق و تربيت ، احيا مي­کند. او کار نيمه تمام همه پيامبران و صالحان را در تکميل مکارم اخلاقي، برپا داشت قسط و عدالت، گسترش ايمان و معنويت و نجات انسان از مرگ جاهلي به پايان مي­رساند و کاري مي­کند کارستان...او همه را زنده و احيا مي­کند و نور طراوت ، سرزندگي و حيات معنوي و اخلاقي را به جهان مي­افشاند ، زندگي واقعي و انساني ، فقط در سايه وجود امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف قابل دسترسي است.

احياي جامعه مرده

«خداوند [زمين] را به دست قائم زنده و احيا مي­گرداند؛ بعد از آنکه زمين با کفر ساکنانش مرده باشد» (فَيُحْيِيهَا اللَّهُ بِالْقَائِم‏)22 و «خداوند [به وسيله او] تمامي چيزهايي که پيش تر فاسد شده­اند، اصلاح مي­کند».

احياي دل و عقل

«چون قائم قيام کند، دستش را بر سر بندگان مي­گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال
مي­رساند»23و «شيوه پيامبر خدا را در پيش مي­گيرد و شما را از کوري ، کري و گنگي [باطني] نجات مي­دهد»24 «قلعه­هاي گمراهي و دل­هاي قفل شده و بسته را باز مي­کند». (يَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُفْلا)25

3 . احياي مکارم اخلاقي

«او اين امت را پس از آنکه فاسد (تباه) شده­اند، اصلاح مي­کند» (يُصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا)26 و «شر از بين مي­رود و خير باقي مي­ماند».«زنا و شراب­خواري و ربا ريشه کن مي­شود . مردم به عبادت و دستورات شرع روي مي­آورند . عمرها دراز و امانت­ها برگردانده مي­شوند».27.

احياي آموز­هاي ديني

«مهدي بر طبق شيوه رسول خدا رفتار مي­کند و آنچه از نشانه­هاي گذشته باشد، از ميان مي­برد، همان گونه که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشانه­هاي جاهليت را از بين برد. پس از ريشه کن ساختن بدعت­ها، اسلام را از نو پياده مي­کند» (يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ كَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم أَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ وَ يَسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِيداً)28 « امر خداوند را برتري مي­دهد و دين الهي را ظاهر مي­سازد» (فَيُعْلِي أَمْرَ اللَّهِ وَ يُظْهِرُ دِيْنَ اللَّه‏)29.

احياي کتاب و سنت

«هنگامي که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، رويش تازه و داوري تازه به خود آورد... »30.«به خدا سوگند!؛ گويي او را در ميان رکن و مقام با چشم خود مي­بينم که از مردم براي امري تازه ، و حکومت آسماني تازه بيعت مي­گيرد.31

6 . احياي جهان ظلماني

«چون قائم قيام کند، زمين به نور پروردگارش روشن مي­گردد و مردم همگي بي­نياز مي­شوند»32 و«زمين را از عدل ، قسط، نور و برهان آکنده مي­سازد»33«خداوند به دست او، [انسان ها را] از نابودي و تباهي نجات مي­دهد و به وسيله او از ضلالت و گمراهي [به راه راست] هدايت مي­کند»34.

7 . احياي بندگي و عبوديت

... «دل­هاي بندگان را پر از عبادت مي­کند و عدلش فراگير مي­شود»35و ...« هنگامي که قائم ما قيام کند، جز خداي تبارک و تعالي پرستيده نمي­شود».36

8. احياي طريق طهارت

«دنيا و مردم آن در دوران حکومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف پاک و پاکيزه مي­شوند» (تطيب الدنيا و اهلها في ايام دولته )37 و «پستي­ها را بر روي زمين باقي نمي­گذارد» (لَا يَتْرُكُ فِي الْأَرْضِ الْأَدْنَيْن‏)38 .« زمين را از هر فريب کاري و پليدي­ پاک مي­سازد و به عدالت رفتار مي­کند (لَيُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ غَاشٍّ وَ لَيَعْمَلَنَّ بِالْعَدْلِ)39

9 . احياي خيرات و برکات

«فتنه­ها و ناامني از بين مي­رود و [به جهت وجود او] نيکي­ها و برکات فزوني مي­يابد» (يکثر الخير والبرکات)40 و «زمين پر برکت مي­شود و امت من در عصر او، چنان زندگي [خوبي] دارند که در هيچ زماني چنين نبوده است (تخرج الارض برکتها ...)41.

10 . احياي آيين دادگري

«خداوند زمين را به دست قائم زنده مي­کند؛ پس او در آن عدالت مي­ورزد. پس زمين زنده مي­شود و مردم آن حياتي نوين مي­يابند، بعد از مرگشان» (فَيُحْيِيهَا اللَّهُ بِالْقَائِمِ فَيَعْدِلُ فِيهَا فَتَحْيَا الْأَرْضُ وَ يَحْيَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِمْ)42 .«زمين را آکنده از عدل و داد مي­کند؛ همان گونه که از جور و ستم پر شده بود»43 و «به شما نشان خواهد داد که سيرت عدل [و حکومت عادلانه] چگونه است» (يُرِيكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السِّيرَة)44.

و اين زندگي زيبا ديگر با بدي­ها نابود نخواهد شد و قساوت و پليدي بر او سايه نخواهد گستدانيد.

پي‌نوشت

1.مقائيس اللغه، ح5، ص283.

2. تفسير منشور جاويد، ج9، ص210.

3.سورة نمل، آيه 80.

4. سورةزمر، آيه22.

5. سورة، انعام، آيه43.

6. اعراف ، آيه 3و 4.

7. منشور جاويد، ج1، ص356.

8. هود، آيه117.

9. سورةکهف، آيه.

10. بحارالانوار، ج52، ص256 ـ 260.

11. الكافي، ج8 ، ص36.

12 . بحارالأنوار، ج51،ص70.

13. الغيبةللنعماني، ج25،ص17.

14 . الكافي، ج8، ص38.

15 . بحارالأنوار، ج34، ص239.

16 . بحارالأنوار، ج52، ص262.

17 . بحارالأنوار، ج24، ص219.

18 . بحارالأنوار، ج6، ص305.

19. همان، ج52، ص262.

20 . همان،ج51، ص70.

21. همان، 34، ص239.

22. تأويل الآيات الظاهره، ص638.

23. بحارالانوار، خ51 ، ص336 ـ 714.

24. کافي، ج8، ص66.

25. ينابيع الموده، ج2، ص581 و 523.

26. کشف الغمه، ج2 ، 473.

27. منتخب الاثر ، ص59 ، ح4.

28 . الغيبه نعماني، ص230 ، ح13.

29 . بحار‌الانوار‌، ج52، ص379.

30. اثبات الهداه ، ج7، ص83.

31. بحارالانوار، تح52 ، ص95.

32. ارشاد مفيد، ج2 ، ص381.

33. احتجاج طبرسي، ج2، ص291.

34. کمال الدين، ج1 ، ص251، ح1.

35. کتاب الغيبه طوسي، ص179.

36. منتخب الاثر، ص587.

37. کشف الغمه، ج2، ص493.

38. منتخب الاثر، ص578.

39. بحارالانوار، ج51، ص120.

40. منتخب الاثر، ص578.

41. کنزالعمال، ج14، ح38701.

42. بحارالانوار، ج24، ص325 ح39.

43. الغيبه نعماني، ص189 ، ح64.

44. نهج البلاغه، خطبه 138.

[مجله امان - شماره 10 : - مقالات]

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .