پرسش:آيا درست است كه كسي را نميبيني، نميداني، نميشناسي و ميخواهي از راهنمايي هاي او استفاده بكني ولي نميتواني و ... امام زمان بنامي؟

پرسش:آيا درست است كه كسي را نميبيني، نميداني، نميشناسي و ميخواهي از راهنمايي هاي او استفاده بكني ولي نميتواني و ... امام زمان بنامي؟

پاسخ: نديدن دليلي بر نشناختن نيست و خيلي از افراد بودند كه امامان زنده را مي ديدند و يا حتي ميدانستند كه انان طبق دستور خدا و پيامبر ، ولي و حجت خدا هستند ؛ ولي هيچ معرفت و شناختي نسبت به امام نداشتند . از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است:«زمين ـ هيچگاه ـ از حجتي كه به اقامه امر خدا قيام كند خالي نيست: يا آشكار است و مردم او را مي‌شناسند ـ و يا در شدت و سختي و مخفي از ديدگان مردم؛ نگران اداره اهل زمين است تا حجت‌هاي الهي و آيات پروردگار در مسير حق دوام يابد ـ و نتيجه زحمات ايشان هدر نرود.» .1از امام جعفر صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش از علي عليه السلام در خطبه‌اي كه بر منبر كوفه ايراد فرموده‌اند نقل شده است:«پروردگارا ـ تو خود گواهي ـ كه اهل زمين را از داشتن حجتي از ناحيه تو كه آنان را به دين تو هدايت كند و علم الهي را به ايشان بياموزد، و حجتت از تماميت نيفتد و پيروان اوليائت بعد از اينكه ـ به وسيله پيامبران ـ هدايتشان كردي گمراه نشوند گريزي نيست: اين حجت گويا در ميان ظاهر و براي آنان آشناست اما از او اطاعت نمي‌كنند؛ يا از ديد مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زماني كه مردم در صلح و آرامش هستند اگر وجود حجت از نظر آنان غايب باشد دانش و منش او به دل‌هاي مؤمنين مي‌رسد و ايشان به آن عمل مي‌كنند.»23. از امام حسن عسكري عليه السلام در مورد ـ صحت يا كيفيت ـ اين خبر كه به نقل از پدران بزرگوارش رسيده است كه: «زمين هيچگاه از حجت خدا بر خلقش خالي نيست، هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» سؤال شد پس امام عليه السلام فرمود:«اين مطلب حق است همان طور كه وجود آتش ـ و جهنم ـ حق است.» پس از آن حضرت سؤال شد كه: «يابن رسول الله، حجت و امام بعد از شما كيست؟» فرمود: «فرزندم محمد، او امام و حجت بعد ازمن است، هركس بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»34. امام صادق عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام نقل مي‌فرمايد كه فرمود:«بدانيد كه زمين از حجت خداي عزوجل خالي نيست، اما به واسطه ستمگري‌ها و جهالت‌هاي مردم، خداوند ايشان را از مشاهده او فرو بسته است. و اگر زمين لحظه‌اي از حجت خدا خالي باشد نظامش در هم ريخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد، اما حجت خدا مردم را مي‌شناسد ولي مردم او را نمي‌شناسند همان گونه حضرت يوسف، برادرانش را مي‌شناخت و آنها او را نشناختند.»4رواياتي كه گذشت به روشني بر چند مطلب دلالت مي‌كنند:اول ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمان‌ها، زيرا كه ائمه عليهم السلام به صراحت فرموده‌اند: «زمين از حجت خداي عزوجل خالي نيست.»دوم: علت ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمان‌ها، چنانكه از اين جمله بر مي‌آيد: «تا پيروان اوليائت بعد از اينكه ـ به وسيله پيامبران و حجت‌هاي قبلي ـ هدايتشان كردي گمراه نشوند.» يعني عدم وجود حجتي هدايتگر سبب گمراه شدن مؤمنين از راه حقيقت مي‌شود.سوم: ضرورت شناخت حجت خدا، چنانكه از اين جمله آشكار مي‌گردد: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» و علت اين امر اين است كه پيروي از حجت خدا ـ كه يگانه راه هدايت است ـ بعد از شناخت او ميسر است و كسي كه او را نشناسد نمي‌تواند از او تبعيت كند و چنين كسي بر جهل و مرام جاهليت از عالم خواهد رفت.چهارم: علت غايب بودن حجت خدا از ديدگان مردم و محروميت آنها از مشاهده وجود شريفش، از اين جمله بر مي‌آيد كه: «به واسطه‌ي ستمگري و جهالت مردم خداوند ديدگانشان را از مشاهده او فرو خواهد بست.» با توجه به اين جمله ظاهراً مقصود از ظلم و جهل، تمام اشكال آن است، يعني هم ظلم مردم به يكديگر و هم ظلم به خودشان به خاطر پيروي نكردن از حق و فطرت و حجت‌هاي الهي، هم جهل نسبت به حجت خدا و هم جهل نسبت به وظايف شرعي.پنجم: نياز هستي به وجود حجت خدا، كه از اين عبارت پيداست: «اگر زمين لحظه‌اي از حجت خدا خالي باشد نظامش در هم ريخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد.» در اين جمله به علت ضرورت وجود حجت و عظمت كار او اشاره شده است.1- اثبات الهداة، ج3، ص262.2- اثبات الهداة، ج3، ص3633- اثبات الهداة، ج3، ص482،‌ روايت 184- اثبات الهداة، ج3، ص532، روايت 463.مناسبت ها چگونه مى توانند امامى كه غايب از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان (عج)هدف از آفرينش، بندگي خداوند متعال است[1] و اساس و پايه بندگي، شناخت او است.[2] عالي­ترين تبلور اين معرفت، شناخت پيامبر(ص) واوصياي او است. بي گمان يكي از وظايف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناختآن وجود مقدس است. اين معرفت زماني به كمال مي‌رسد كه پيامبران خداوند ـبه ويژه پيامبر خاتم(ص) ـ را به خوبي شناخته باشند. اين مهم نيز حاصل نمي گردد؛ مگر با شناخت اوصياي او به خصوص آخرين حجّت الهي. امام حسين بن علي(ع) به اصحاب خود فرمود: «أَيهَاالنَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلالِيعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْابِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «ايمردم! همانا خداوند متعال بندگان را نيافريد، مگر براي آنكه او رابشناسند. پس در آن هنگام كه او را شناختند، بندگي او را خواهند كرد. و آنهنگام كه او را بندگي كردند، با عبادت او از عبادت غير او بي­نيازمي‌گردند». شخصي پرسيد: «اي پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، معناي شناخت خدا چيست؟» سالار شهيدان(ع) در پاسخ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِي يجِبُ عَلَيهِمْ طَاعَتُهُ»؛[3] «معرفت خدا عبارت است از اينكه اهل هر زمان امامي را كه اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد». بنابراينبه روشني معلوم مي‌شود كه شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نيست؛ بلكه يكياز ابعاد آن است. در دعايي صادر شده از ناحيه مقدسه آمده است: «اللَّهُمَّعَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْأَعْرِفْ نَبِيكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْتُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِيحجّتكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»؛[4] «خدايا!خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناساني، پيامبرت را نميشناسم. خدايا! رسول خود را به من بشناسان كه اگر رسول خود را به مننشناساني، حجّت تو را نمي شناسم. خدايا! حجّتت را به من بشناسان كه اگرحجّت خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‌شوم». امامتنقش اساسي در حفظ نظام و كمال بشر و حركت او به سوي خدا و اجراي احكامالهي دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از اين رو دروجوب شناخت امام ـ بر حسب حكم عقل و شرع ـ جاي هيچ گونه ترديد و شبهه‌اينيست؛ زيرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهودهخواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روايات استفاده مي‌شود، بالخصوص واجب است.[5] اميرمؤمنان علي(ع) در اين باره فرمود: «...وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُعَلَي عِبَادِهِ و لايدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُوَ لايدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْكَرَهُم»؛[6]‏ «پيشوايان، مديران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان او هستند. هيچ كس ـ مگر شخصي كه آنها را بشناسد و آنان نيز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و كسي ـ جز آنكه آنها را انكار كند و آنان نيز او را انكار كنند ـ داخل دوزخ نگردد». اگر براي كسي اين معرفت به دست آمد، هرگز تقديم يا تأخير ظهور مهدي آل محمد(ع) گرد ملال بر خاطرش ننشاند. وقتي ابو بصير از حضرت­صادق(ع) پرسيد: آيا براي من افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد(ع) حاصل مي­شود؟ آن حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ»؛ «آيا امام خود را نمي‌شناسي؟» عرض كرد: مي‌شناسم؛ به خدا سوگند! شما هستيد. پس آن حضرت فرمود: «وَاللَّهِ مَا تُبَالِي يا أَبَا بَصِيرٍ أَلا تَكُونَ مُحْتَبِياًبِسَيفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيهِ»؛[7] «به خداوند سوگند! [در اين صورت] هيچ جاي نگراني نيست! اگر اين توفيق را نيابي كه به همراه قائم (عج) ، شمشير به دست گرفته باشي»؛ يعني، با اين شناخت به درجه كسي رسيده‌اي كه در جوار حضرت مهدي (عج)، در راه خدا به جهاد بر مي‌خيزد. امام همچنين مي­فرمايد: «...اعْرِفْإِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يضُرَّكَ تَقَدَّمَهَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَقَبْلَ أَنْ يقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَقَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَلِوَائِهِ...»؛[8] «امامخود را بشناس! پس همانا هنگامي كه امام خود را شناختي، هيچ آسيبي به تونخواهد رسيد؛ از اينكه امر ظهور جلو بيفتد و يا اينكه عقب بيفتد. هر كس كهامام خويش را شناخت و آن گاه پيش از آنكه صاحب الامر قيام فرمايد از دنيارفت، بسان كسي است كه در سپاه آن حضرت حضور پيدا كرده است. نه، بلكه بسانكسي است كه زير پرچم ايشان حاضر شده باشد...». راه­هاي شناخت امام(ع) عمدة راه­هايي كه در شناخت امام مي­توان از آن استفاده كرد، سه راه است: 1. نص نص؛ يعني، تعيين و تصريح پيغمبر(ص)كه مفادش خبر دادن از نصب الهي و يا نصب امام به امر الهي است. در نوعاوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهي است و نص پيغمبر(ص) ، مثل خبردادن از آن است. در نوع دوم فعل الهي، با واسطه پيغمبر(ص) است كه به امرخدا انجام مي­شود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائكه به خداونداست. 2. كرامت ظهور كرامت به دست كسي كه مدعي امامت باشد، دليل بر صدق ادعاي او است و به بيان برخي از بزرگان، دليل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. دراين مسأله دو ديدگاه هست: يكي اينكه كرامت مستقلاً دليل بر امامت است وديگري اينكه دليل اصلي، نصب و نص پيغمبر(ص) يا امام سابق است و كرامت،دليل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و كرامت باشد، كرامت، دلالت مي­كند كه نص بر صاحب كرامت بوده و به دست ما نرسيده است. 3. سيرة عملي اخلاقو رفتار، وضع زندگي و علم و دانش يكي از راه‌هاي شناخت امام، براي كسانياست كه اهليّت تشخيص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوك، گفتار وبرخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را بشناسند.[9] امروزهبا توجه به انبوه روايات معتبر، راه براي شناخت امام زمان(ع) باز است.هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا(ع) مي­فرمايد: «...الاِمَامُأَمِينُ اللَّهِ في خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَي عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُفِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَي اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِاللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِالْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُالدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُالْكَافِرِينَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لايُدَانِيهِ أَحَدٌ وَلايُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَلا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُوَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛[10] «امامامانت دار الهي در ميان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خليفة او در سرزمينهايش، دعوت كننده به سوي خدا و دفاع كننده از حقوق واجب او بر بندگان است.امام پاك از گناه و به دور از عيب­ها است. دانش‌ها به او اختصاص دارد و اوبه بردباري شناخته مي‌شود. امام نظام دهنده به دين و باعث سربلنديمسلمانان و خشم منافقان و از بين رفتنِ كافران است. امام يگانة روزگارخويش است. هيچ كس در مقام، به منزلت او نزديك نمي شود و هيچ دانشمندي بااو برابري نمي كند و جايگزيني براي او پيدا نمي شود و شبيه و مانند ندارد.همه فضيلت‌ها مخصوص او است، بدون آنكه آنها را طلب كرده باشد. اين امتيازياز طرفِ فضل كننده بسيار بخشنده، براي امام است...».[11] به راستي با شناخت همين چند ويژگي ، قدم بلندي در راه شناخت امام برداشته­ مي‌شود و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداري مي­رسد.[12] آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان (عج) 1. محبت و دوستي امام يكي از وظايفمهم شيعيان، محبت و دوستي امام است و حتّي از برجسته­ترين آثار معرفت او،محبت به آن وجود مقدّس است. اين شناخت به هر ميزان بيشتر باشد، محبت آنانفزون تر مي‌شود و هر قدر محبت بيشتر شد، نشان از وجود سنخيت با آن انوارمقدس است. اين هم سنخي نيز هر قدر افزايش يابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهي است و اين والاترين كمال است. ازآنجايي كه خود پيشوايان معصوم(ع) به مقام والاي امام و امامت شناختي كاملدارند؛ وقتي سخن از يك امام پيش مي‌آيد، در نهايت بزرگداشت از او يادمي­كنند. رسول اكرم(ص) آن گاه كه سخن از آخرين وصي خود به ميان مي‌آورد، در نهايت احترام از زيباترين واژگان محبت بهره برده، مي­فرمايد: « بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّور...»؛[13] «پدر و مادرم فدايش باد كه او هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران است كه بر او نور هايي احاطه دارد...». امام علي بن ابيطالب(ع) نيز مي­فرمايد: «فَانْظُرُواأَهْلَ بَيتِ نَبِيكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِاسْتَنْصَرُوكُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَيفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ]بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ. بِأَبِي ابْنُ خِيرَةِ الامَاءِ»؛[14] «شماهمواره به اهل بيت پيامبرتان نگاه كنيد؛ اگر آنان ساكت شدند و در خانهنشستند، شما نيز سكوت كرده، به زمين بچسبيد و اگر از شما ياري طلبيدند، بهياري آنان بشتابيد. خداي متعال به دست مردي از ما اهل بيت، ناگهان فرجعنايت خواهد كرد. پدرم فداي او باد كه فرزند بهترين كنيزان است». حضرتحسين بن علي(ع) نقل كرده است: مردي نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدي (عج)پرسيد. ايشان وقتي صفات او را ذكر كرد، با حالتي سرشار از عشق و شيدايي،به سينه خود اشاره كرده، آهي كشيد و از شدت اشتياقِ به ايشان، به سينه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِيدِهِ إِلَي صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَي رُؤْيتِهِ).[15] ابوحمزهثمالي مي­گويد: «روزي نزد امام باقر(ع) بودم كه فرمود: «اي اباحمزه! يكياز امور يقيني ـ كه خداوند آن را حتمي ساخته است ـ قيام قائم ما اهل بيتاست و اگر كسي در آنچه كه مي­گويم ترديد كند، خداوند را در حالي ملاقاتخواهد كرد كه به او كافر شده و انكار كنندة او است. سپس فرمود: پدر ومادرم فداي او كه هم نام من و هم كنيه من است و هفتمين فرد پس از منمي‌باشد».[16] خلاد بن صفار مي‌گويد: از امام صادق(ع) سؤال شد: آيا قائم به دنيا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيامَ حَياتِي»؛[17] «خير! اگر او را درك كردم، در ايام زندگاني ام خدمت گزار او خواهم بود». آن حضرت در روايتي ديگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لابْقَيتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛[18] «به درستي اگر من آن روز را درك مي‌كردم، جانم را براي صاحب اين امر نگه مي­داشتم». امام علي بن موسي الرضا(ع) فرمود: «بِأَبِي وَ أُمِّي! سَمِيّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِعِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِياءِالْقُدْسِ...»؛[19] «پدر و مادرم فداي تو كه هم نام جدّم و شبيه من و شبيه موسي بن عمراني...». 2. نجات از مرگ جاهلي درروايات فراواني وارد شده است: «هر كس از دنيا برود و امام زمان خود رانشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است». اين روايت در مورد شناخت و معرفتتمامي ائمه(ع) صادق است؛ ولي در خصوص حضرت مهدي (عج) نيز رواياتي وارد شدهاست. معاوية بن وهب گويد: «شنيدم از امام صادق(ع) مي‌فرمايدكه رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ ماتَ لايعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِليةً»؛[20] «هر كس بميرد در حالي كه امام خودش را نمي‏شناسد، به مرگ جاهلي مرده است». محمدبنعثمان عَمري گويد: از پدرم شنيدم كه مي‏گفت: من در حضور ابومحمد حسن بنعلي(ع) بودم. از آن حضرت دربارة اين خبر ـ كه زمين تا روز قيامت از حجّتخداوند بر خلقش خالي نيست و هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگجاهلي مرده است ـ پرسيده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ «به راستي اين درست است؛ چنان كه روز درست است». به او عرض شد:‌اي فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما كيست؟ فرمود: «ابْنِيمُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْيعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيبَةً يحَارُفِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يكْذِبُ فِيهَاالْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الاعْلَامِالْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ»؛[21] «پسرممحمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر كس بميرد و او را نشناسد، به مرگجاهلي مرده است. آگاه باشيد براي او غيبتي است كه نادانان در آن سرگردانمي­شوند و اهل باطل در آن هلاك مي­گردند و كساني كه براي آن، وقت معيّنكنند، دروغ مي­گويند. سپس خروج مي­كند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرمكه بر بالاي سر او در نجف كوفه در اهتزاز است». مرگجاهلي؛ يعني، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او(ص) . كسي كه امام زمان خودرا نشناسد، در واقع از گمراهي زمان جاهليت ـ كه خدا و پيغمبر(ص) رانمي­شناختند ـ خارج نشده است. بنابراين، اگر معرفت خدا و رسول او، بهمعرفت امام زمان (عج) منتهي نشود، فايده­اي براي انسان نخواهد داشت و اورا دين دار نمي­كند. شخصي از امام صادق(ع) پرسيد: منظور از جاهليت، جهل مطلق و نسبت به همه چيز است يا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِيةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛[22] «منظور، جاهليت كفر و نفاق و گمراهي است». پسنتيجة عدم شناخت امام زمان (عج)، كفر و نفاق و گمراهي است. البته ممكن استنشناختن، در اثر عدم معرفي امام زمان (عج) از سوي خدا باشد (بدون كوتاهيخود شخص). اين حالت «ضلال» ناميده مي‌شود و مرادف با «استضعاف» است. دراين حالت، شخص مقصر نيست؛ ولي به هر حال از هدايت الهي و دين داري محرومگشته است. حالت كفر و نفاق مربوط به شخصي است كه برايش معرفي الهي صورتگرفته؛ ولي او در پذيرفتن آن كوتاهي كرده است. اين دو حالت دارد: يا انكارو عدم تسليم خود را به صراحت ابراز مي‌دارد كه كفر ناميده مي‌شود و يا آنرا مخفي مي‌دارد كه «نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسير عبوديت خداوند، دور افتاده و عاقبت به خير نيست. پسشناخت و پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، نه از باب تعبّد؛ بلكه به حكمعقل انسان است. چرا كه انسان خداشناس راهي به سوي خدا ندارد؛ مگر از طريقيكه خودِ خداوند قرار داده است. جز از اين راه، نمي تواند از رضا و خشمالهي آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار(ع)، از باب مراجعه نادان بهدانا است. اين يك حكم عقلي است؛ همچنان كه عاقل در امور مادّي و دنيويخود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه مي­كند، در امور معنوي و غير مادي نيزعقل همين گونه حكم مي­كند.[23] مهدي شخصي و مهدي نوعي[24] بحثدربارة مهدي شخصي و نوعي، ارتباط مستقيمي با موضوع شناخت حضرت مهدي (عج)دارد. لفظ «مهدي» مفهوم عامي دارد و به كار بردن آن به هر فردي كه خدا اورا هدايت كرده باشد، جايز است. با اين مفهوم همه پيامبران و اوصيا(ع) ،مهدي هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(ص) و اميرمؤمنان و سايرامامان(ع) جايز است؛ زيرا همه مهدي و هدايت شده اند. حتي به كار بردن اينواژه دربارة افراد ديگري كه در مكتب آن بزرگواران تربيت و هدايتيافته­اند، جايز است. با اين حال روشن است كه مقصود از مهدي ـ كه بر زبانمبارك حضرت رسول(ص) جاري شده ـ يك عنوان خاص و لقبِ شخصي معيّن و عزيز است. پيامبر(ص) به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است كه در رديف منتظران ظهور او باشند. برحسب اخبار معتبر، «مهدي» لقب موعود آخرالزمان است كه حتي تبار و اوصاف اودر احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. اين ويژگي­ها بر هيچ كس، جزامام دوازدهم فرزند امام حسن عسكري(ع) قابل تطبيق نيست. لقب «مهدي» به اينمعنا (مورد هدايت خدا و احيا كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و دادو...) نخستين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين در عصر خود پيامبر(ص)انجام گرفت و مهدي به عنوان منجي و رهايي بخش معرفي شد. مهدويّت ـ به مفهوم نوعي ـ از هيچ يك از روايات نقل شده از پيامبر(ص) و امامان(ع) قابلاستفاده نيست. بر اساس اين برداشت، او فردي نامعيّن است كه در زمانيمناسب­، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. ازنظر منطق و برهان، «نوعي بودن مهدي» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرضمي‌شود! مقصود از قيام او، پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولي نوعي بودنمهدي، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغگويي، مي‏تواند ادعا كند كه مهدي است و به نام عدالت گستري، به جهان گيريبپردازد!! پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهند شد و در هر زمان و مكاني، ممكناست چند تن، ادعاي مهدي بودن كنند و عده اي ساده دل و نادان، گردِ ايشانجمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمين را فراگيرد و از خونريزي و فتنه و آشوب، آكنده گردد و... بنابراين، وجود مهدي نوعي، از نظر اجتماعي محال است. دراين صورت وعده‏هاي قرآن و پيامبران باطل و دروغ بوده و يا وجود مهدي پس از ظهور، قابل انكار و ترديد خواهد بود؛ چون دليلي براي آنكه او مهدي موعود است، وجود ندارد! درتاريخ اسلام، ديده شده كه مدعيان مهدويّت، بسيارآمدند ورفتند؛ اما چه‏خون‏ها كه نريختند چه ظلم‌ها وستم‌ها كه نكردند! پس بايستي، مهدي، شخصمعيّني باشد كه شناختش، براي خلق آسان باشد و اشتباهي در تشخيص او رخ ندهد. آموزة«مهدي نوعي»، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواتري وارد شده كه آنمنجي موعود، شخصي معيّن و زنده است. از طرفي اين امر مستلزم آن است كهسال‏ها زمين، خالي از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مباني اسلام است.با اين حال، مدعيان مهدويّت، همگي از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كساني كهاز اصول و مباني اسلام خبر نداشته‏اند و يا حقيقت را به مسلمانان نگفتهبودند![25]. يكياز دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است: موضوع مهدي نه انديشة چشم بهراه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويي است كه بايد درانتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيتي استوار و فردي مشخص است كه خود نيز، درانتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مي‏برد. در ميان ما ـ با گوشت و خونخويش ـ زندگي مي‏كند؛ ما را مي‏بيند و ما نيز او رامي‏بينيم. در فضاي دردها، رنج‏ها و آرزوهاي ما است و در اندوه و شادي ماشريك است. شكنجه‏هاي آزردگان و تيره روزي ناكامان زمين و بيداد ستمگران راـ از دور يا نزديك ـ مي‏بيند و به انتظار لحظه‏اي است كهفرا رسد و دست پرتوان خويش را به سوي همه رنج كشيدگان، محرومان وسيه‏روزان دراز كند و تومار ستمگران را بريده و درهم پيچيد. البتهسرنوشت اين رهبر موعود، اين است كه خود را آشكار نسازد و همراه با ديگران،لحظه موعود را انتظار ‏كشد. ... در احاديث نيز، پيوسته، به «انتظار فرج» ودرخواست ظهور مهدي، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند.اين تشويق، تحقّق همان همبستگي روحي و وابستگي وجدانيِ منتظران ظهور ورهبرشان است. اين همبستگي و پيوند پديد نمي آيد؛ مگر اينكه مهدي را هماكنون انساني تجسم يافته بشماريم. تجسّّم يافتن مهدي (عج) تحرك تازه‏اي به«فكر انتظار منجي» مي‏بخشد و آن را از توانايي و آفرينندگي بيشتريبرخوردار مي‏كند. گذشته از آن، در انساني كه به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبرمنتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خويش احساس مي‏كند ونوعي مقاومت و شكيبايي ـ در برابر دردهايي كه در اثر محروميت به او رسيدهـ ايجاد مي‏شود.[26] يكياز دانشمندان معاصر، بحث «مهدي نوعي» را بر اساس ديدگاه صوفيه چنين شرحكرده است: «صوفيه اعتقاد به ولايت عامّه و مهدويّت نوعيه دارند و اوليا رامنحصر به دوازده امام نمي دانند. امروز هم اغلب عقيده دارند كه پير آنهادر زمان خود وليّ است و هر قطبي منصب ولايت دارد. كساني امثال بايزيدبسطامي، منصور حلاج، محي الدين عربي، احمد غزالي و جنيد بغدادي را «وليّ»مي‌دانند». آنگاه با اظهار شگفتي از اين نگرش، مي‌نويسد: «عجب است كه صوفيان شيعه بااين عقيده ـ كه مخالف اساس معتقدات شيعه است ـ باز دم از تشيّع و لاف محبتامام زمان (عج) مي­زنند و ساير شيعيان و علماي رباني را اهلظاهر و قشري و خود را با انكار ضمني وليّ الله المطلق و مهدي موعود جهان­ـكه بعد از امام عسكري(ع) جز او وليّ و قطب و امامي نيست ـ اهل معني و اهللُب و «اهل حق» مي‌دانند!! گويا مولوي نيز در مثنوي چنين ديدگاه ناروايي را مطرح مي‌كند: پس به هر دوري وليّي قائم است پس امام حيّ قائم آن ولي است! مهدي و هادي وي است‌اي راه جو! او چه نور است و خرد جبريل اوست تا قيامت آزمايش دائم است خواه از نسل عمر خواه ازعلي است! هم نهان و هم نشسته پيش رو! و آن ولي كم از او قنديل اوست[27] بنابراينشيعه با ردّ اين انگاره، تنها به مهدي شخصي معتقد است. چنان كه آيت اللهحسن­زاده آملي مي‌نويسد: «امام زمان در عصر محمدي(ص)، انسان كاملي است كهجز در نبوّت تشريعي و ديگر مناصب مستأثرة ختمي، حائز ميراث خاتم به نحواتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اكمل است. او با بدنعنصري در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان كه لقب شريف صاحبالزمان بدان مشعر است، هر چند احكام نفس كليه الهيه وي بر احكام بدن طبيعياو، قاهر و نشأه عنصري او مقهور روحِ مجرّد كلّي وَلَوي او است. و از ويبه قائم، حجة الله، خليفة الله، قطب عالم امكان، واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود. اين چنين انسان كه نامش مي‌برم من زوصفش تا قيامت قاصرم چنين كسي در اين زمان سرّ آل محمد(ص) امام مهدي هادي فاطمي هاشمي ابوالقاسمـ م ح م د ـ نعم الخلف الصالح و دُرّ يك دانه امام حسن عسكري(ع) است. ان هذا لهو الحق اليقين. الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله»[28]. خود آزمايي 1.امام حسين(ع) شناخت راستين خداوند را در چه دانسته است؟ توضيح دهيد. 2. مهمّ‌ترين راه‌هاي شناخت امام (ع) كدام است؟ توضيح دهيد. 3. بخشي از اظهار محبت معصومين(ع)را دربارة حضرت مهدي (عج) بيان كنيد. 4. دو اثر از آثار عدم شناخت و اعتقاد به امام زمان(ع) را توضيح دهيد. 5. مهدي شخصي و نوعي به چه معنا است؟ آن را توضيح دهيد. 6. دو راه ديگر از راه هاي شناخت امام زمان (عج) را توضيح دهيد. +++ منابع براي پژوهش: 1. محمدبن يعقوب كليني، كافي، (دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365هـ .ش). 2. سيد رضا صدر، راه مهدي (عج) ، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378 هـ . ش). 3. سيد محمد بني­هاشمي، معرفت امام عصر (عج) ،(نيك­معارف، چ 3، 1383هـ .ش). 4. لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع) ، (موسسه انتشارات حضرت معصومه3 ، قم، 1375 هـ .ش). [1] . آيه:gو ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدونf ؛ ذاريات(15)، آيه 56. [2] . «اول عبادة الله معرفته». شيخ صدوق، توحيد ، ص34؛ شيخ طوسي، امالي، ص22. [3] . شيخ صدوق(ره)، علل الشرايع، ج1، ص9. [4] . كافي، ج 1، ص 342 . [5] . لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، ص69. [6] . نهج‏البلاغه، ص 212، خطبه 152. [7] . محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج 1 ، ص371. [8] . نعماني، الغيبة، ص 329، ح2؛ كافي، ج1، ص371. [9] . ر.ك: لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، صص77-78. [10] . محمدبن يعقوب كليني، كافي، ج 1، ص 201. [11] . اين روايت مفصل است كه علاقه مندان مي توانند به متن كامل آن مراجعه مي كنند. [12] . يكي از راه هاي شناخت امام مراجعه به متن ارزشمند «زيارت جامعه» است كه به حق اوصاف بلندي از امام در آن ذكر شده است. [13] . علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص156. [14] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج34، ص118و ج41، ص353و ج51، ص121. [15] . نعماني، ‏الغيبة، ص212، ح1. [16] . نعماني، الغيبة، ص86. [17] . همان، ص245،ح23. [18] . همان، ص273،ح50. [19] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص37، باب35، ح3. [20] . الغيبة، ص 129؛ كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ح 9. [21] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 81، ح 8. [22] . محمدبن يعقوب كليني، كافي،1 ، ص377. [23] . سيد محمد بني هاشمي، معرفت امام عصر(ع) ، ص111. [24] . اگر چه اين اصطلاحدر بعضي از كتاب هاي متأخرين به كار رفته؛ ولي در هيچ يك از آنها به روشنيتعريف نشده است؛ به گونه اي كه به نظر مي رسد هر يك، آن را در معنايي بهكار برده اند. [25] . ر.ك: سيد رضا صدر، راه مهدي (عج)، ص 63 و 64. [26] . سيد محمد باقر صدر، جستجو و گفتگو پيرامون حضرت مهدي (عج)، ص 6 – 8. [27] . علامه مجلسي، مهدي موعود (عج) (ترجمه جلد سيزدهم بحار الانوار)، ترجمه علي دواني، ص340، پاورقي. [28] . حسن حسن زاده آملي، نهج الولاية، ص7. امام مهدي (عج) غايب حاضرنوشته شده توسط خدامراد سليميانشايد براي برخي همواره، اين پرسش مطرح باشد كه چگونه ممكن است كسي كه غايب است، حاضر باشد؟ و يا در عين حضور، غايب باشد؟نگارنده براي پاسخ به اين پرسش، به اجمال، مطالبي را تقديم مي‌كند؛ باشد با بهره‌مندي از آموزه‌هاي آفتاب‌گون پيشوايان معصوم، هرچند اندك، از اين باور اساسي، رفع ابهام شود.سال‌ها پيش از زاده شدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، آنگاه كه معصومين عليه السلام از آن حضرت سخن مي‌گفتند، بي‌درنگ به پنهان زيستي ايشان نيز اشاره مي كردند. اين پافشاري، بيش از آن كه در جهت آگاه كردن شيعيان باشد، به منظور زمينه‌سازي غيبت و آماده كردن شيعيان براي پذيرش آن بود.آنچه بر رمز و راز اين مسأله مي‌افزود، پافشاري معصومين عليه السلام بر حفظ جنبه سرّي اين حادثه بود. به ‌طوري كه آنچه در رهيافت بررسي سخنان ايشان مي‌توان به دست داد، نسبت به آنچه بر ما پوشيده است، بسيار اندك و ناچيز مي‌نمايد. اگرچه گاهي نيز به تناسب، گفته‌هاي ارزنده‌اي درباره آن، به پيروان خود مي‌فرمودند. نيم نگاهي به واژه غيبت«غيبت» به معناي «پنهان شدن از ديدگان» است و غائب به كسي گفته مي‌شود كه حاضر و ظاهر نيست(1). و در اصل به معناي پنهان شدن خورشيد، ماه و ستارگان به كار مي‌رود(2). همچنين درباره كسي به كار مي‌رود كه مدتي در جايي حضور دارد و پس از آن، از ديدگان رفته و ديگر ديده نمي‌شود(3). و در اصطلاح مهدويت، به پنهان زيستي حضرت مهدي عليه السلام گفته مي‏شود. تأكيد بر حتمي بودن غيبتپيشوايان معصوم عليه السلام در پاره اي از سخنان خود، غيبت حضرت مهدي عليه السلام را امري حتمي و غير قابل ترديد دانسته‌اند.امام رضا عليه السلام از پدران خود و ايشان از نبي اكرم صل الله عليه و آله و سلم نقل كرده‌اند كه آن حضرت با استفاده از واژگان سوگند، فرمود: «وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً لَيغِيبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي»؛‏(4) «و سوگند به آن كسي كه مرا به حق، بشارت دهنده، برانگيخت؛ هر آينه، قائم از فرزندان من، غائب خواهد شد».مفضّل مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «إِياكُمْ وَ التَّنْوِيه أَمَا وَ اللَّهِ لَيغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُن...‏»؛(5) «فرياد نكنيد. به خدا سوگند؛ امام شما سالياني از روزگارتان غيبت مي‌كند و ناگزير، مورد آزمايش واقع شويد...».امام عسكري عليه السلام نيز در اين باره فرمود: «وَ اللَّهِ لَيغِيبَنَّ غَيبَه»؛(6) قسم به خدا صاحب اين امر، از شما غايب مي شود.در روايات زيادي، قطعي بودن غيبت براي حضرت مهدي عليه السلام تأكيد شده است.تأكيد فراوان پيشوايان معصوم عليه السلام باعث شد اين باور در عمق اذهان مسلمانان ريشه دوانده، و از باورهاي خدشه ناپذير آنها شود. به همين دليل برخي از افرادي كه مدعي مهدويت شده‌اند، در پاره‌اي موارد، سخن از غيبت نيز به ميان آورده‌اند(7). چگونگي غيبت حضرت مهدي عليه السلامبا بهره‌گيري از بيانات معصومين عليه السلام، سه ديدگاه كلّي و قابل توّجه درباره چگونگي غيبت حضرتش، قابل ارائه است:1. پنهان بودن جسم (ناپيدايي)؛2. پنهان بودن عنوان (ناشناسي)؛3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرايط. 1. پنهان بودن جسم؛پاره‌اي روايات، چگونگي غيبت آن حضرت را به پنهان بودن جسم دانسته است. اين ديده نشدن جسم در دوران غيبت، به دو گونه قابل تفسير است:1ـ1. آن حضرت بسان فرشتگان، ارواح و اجنّه، جسمي نامرئي دارد كه با وجود اين كه در ميان جوامع بشري حضور دارند اما قابل ديدن نيستند.2ـ1. ايشان جسمي مرئي دارد؛ امّا به قدرت الهي در ديدگان مردم، تأثير و تصرّفي نمايد تا كسي نتواند ايشان را ببيند و اين كار از اولياي الهي ـ كه از سوي خدا داراي قدرت تصرّف در جهان آفرينش هستند ـ بعيد نيست.از قرآن كريم نيز مي‏توان امكان استتار و اختفاي انسان از ديدگان را ـ چه به صورت كوتاه مدت يا دراز مدت ـ دريافت كرد.(8)به نظر مي‌رسد، تفسير نخست، غير قابل پذيرش است؛ چرا كه هيچ دليلي وجود ندارد كه آن حضرت داراي جسمي با ويژگي اين تفسير باشد. بلكه بر عكس، آن حضرت مانند تمامي انسان‌ها داراي جسمي مادي مي‌باشد. همان‌گونه كه پدران بزرگوارشان و نيز رسول گرامي اسلام عليه السلام چنين بودند.با اين بيان، تفسير دوم مورد پذيرش است. چنانچه با بررسي جامع سخنان معصومين عليه السلام، مي‌توان به فرازهايي دست يافت كه مؤيد اين مطلب باشند:امام علي عليه السلام در اين باره در روايتي طولاني فرموده‌اند:«...تا آن گاه كه يكي از فرزندان من از ديدگان مردمان پنهان شود ...پس به پروردگار علي سوگند، حجّت حق بر زمين استوار است. در جاده‌ها حركت مي‌كند. در خانه‌ها و قصرها وارد مي شود. و در شرق و غرب زمين به گردش مي پردازد. سخن مردم را مي‌شنود و بر گروه مردم سلام مي‌كند. مي‌بيند و ديده نمي‌شود؛ تا زمان ظهورِ وعده الهي و نداي آسماني. هان! آن روز، روز شادي فرزندان علي و پيروان اوست»(9).امام صادق عليه السلام نيز فرموده‌اند: «يفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ يشْهَدُ المَوسِمَ فَيراهُمْ وَلا يرَوْنَهُ»؛(10) «مردم امام خويش را گم مي‏كنند، پس آن امام در موسم حج حضور مي‏يابد و مردم را مي‏بيند، ولي مردم او را نمي‏بينند».آنگاه كه از امام صادق عليه السلام درباره كيستي حضرت مهدي عليه السلام پرسش شد؛ فرمود: «پنجمين از فرزندان هفتمين.» آن گاه ادامه داد:«يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ...».(11) «شخص او از شما غائب مي‌شود...».امام رضا عليه السلام نيز درباره امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرمود: «لَا يرَي جِسْمُهُ...»؛(12) «جسمش ديده نمي‌شود».داود بن قاسم مي‌گويد از امام هادي عليه السلام شنيدم كه فرمود: «الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ فَكَيفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ...»؛(13)«جانشين پس از من حسن است. پس چگونه خواهيد بود با جانشين پس از جانشين؟» عرض كردم: «خدا مرا قربانت گرداند؛ براي چه؟» فرمود: «همانا شما شخص او را نمي‌بينيد».و سرانجام در فرازي از دعاي ندبه چنين مي‌خوانيم:«...عَزِيزٌ عَلَي أَنْ أَرَي الْخَلْقَ وَ لَا تُرَي...»؛(14) «سخت است بر من كه مردمان را ببينم امّا تو ديده نشوي...».روشن است كه همه روايات پيشين و احاديثي مانند آن، دلالت بر ديده نشدن آن حضرت دارند و قابل تأويل بر شناخته نشدن، نخواهند بود؛ چرا كه صراحت در معناي ديده نشدن دارند.يكي از نويسندگان معاصر، پس از اشاره به برخي روايات ياد شده، اين نظريه را ساده‌ترين طرح و فرضيه عملي و قابل قبول درباره پنهان شدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و رهايي ايشان از ظلم ستمگران دانسته و بر اين باور است با اين گونه اختفا، آن حضرت در پناهگاهي امن به سر برده و هيچ گونه آسيبي نخواهد ديد. سپس مي‌افزايد: «اين گونه اختفا و پنهاني از راه اعجاز خدايي امكان دارد، به همان گونه كه دير زيستي حضرت در طول اين همه سال نيز با اعجاز الهي درست مي‌شود».(15)اين برداشت، افزون برآن كه با معناي لغوي غيبت مطابقت مي‌كند، با رواياتي كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در دوران غيبت را به خورشيد پشت ابر تشبيه نموده نيز، همخواني بيشتري دارد. 2. پنهان بودن عنوان؛اين ديدگاه، بر آن است كه آن حضرت، در جوامع انساني، عمر شريف خود را سپري مي‌نمايد و مردم را مي‌بيند و مردم نيز ايشان را مي بينند؛ امّا ايشان را نمي‌شناسند و به تعبير ديگر: فقط از نگاه معرفتي و شناختي مردم پنهان است نه از ديد ظاهري.افرادي كه بر اين ديدگاه پافشاري مي‌كنند به رواياتي استدلال نموده اند كه از جمله آن به موارد زير اشاره مي‌شود: سدير نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: «در قائم، سنّتي از يوسف است... چرا اين مردم منكرند كه خداي تعالي با حجت خود همان كند كه با يوسف كرد؟ در بين ايشان گردش كند و در بازارهاي آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آن گاه كه خداي تعالي به او اذن دهد كه خود را به آنها معرفي سازد. همان گونه كه به يوسف اذن داد...».(16)و نيز سخن نائب خاصّ آن حضرت «محمد بن عثمان» كه در اين باره مي‌گويد: «وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَه يرَي النَّاسَ وَ يعْرِفُهُمْ وَ يرَوْنَهُ وَ لَا يعْرِفُونَهُ»؛(17) «به خدا سوگند، همانا صاحب اين امر، هر سال در موسم حج حاضر مي‌شود؛ مردم را مي‌بيند و آنها را مي‌شناسد و مردم او را مي‌بينند ولي نمي‌شناسند».برخي از دانشمندان معاصر براساس اين ديدگاه بر اين باورند كه مقصود از غيبت، آن نيست كه حضرتش در يكي از قله‌هاي كوه‌ها و يا در دژي محكم و يا در غاري از غارهاي زمين، نهان باشد؛ بلكه مقصود از غيبت ناشناخته بودن آن حضرت است. ايشان معتقدند كه حضرت در حالي كه در ميان مردم است و همگان او را مي‌بينند ولي او را نمي‌شناسند.(18) 3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرايطاگر چه به راستي آگاهي به چگونگي غيبت حضرت فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روايات مي‌توان ديدگاه سومي نيز ارائه نمود. و آن عبارت است از اين كه:حضرت در مواردي كه صلاح بداند از ديدگان مردم پنهان است ـ البته با تصرّفي كه به قدرت الهي در ديدگان افراد مي نمايد؛ نه نامرئي كردن جسم خويش ـ و در مواردي كه مصلحت بداند به صورت آشكار در جامعه حركت مي كند و مردم ايشان را مي بينند ولي نمي‌شناسند.برخي از انديشوران معاصر نيز به اين ديدگاه اشاره كرده، و اينگونه نوشته‌اند:«درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، غيبت به هر دو نحو ـ غيبت جسم و غيبت عنوان ـ تحقق دارد و فلسفه و فائده غيبت به هر دو نحو، حاصل مي‌شود. از جمع بين روايات و حكاياتِ تشرف افراد به خدمت آن حضرت و بهره برداري از تفسير بعضي از آنها از برخي ديگر دانسته مي‌شود كه غيبت آن حضرت به هر دو نحو، وقوع پيدا كرده است».(19)چه اين كه به هر يك از گونه‌هاي پيشين باور پيدا كنيم، بايد توجّه داشت كه در برخي پيامبرانپيشين نيز چنين پنهان زيستي ـ البته با ويژگي‌هاي خاصّ خود ـ سابقه داشته است. به گونه‌اي كه شيخ صدوق اساس تأليف كتاب ارزشمند كمال الدين و تمام النعمه را بر اين باور بنا نهاده است. پي نوشتها:1) ر.ك: فخر الدين طريحي، مجمع البحرين، ج2، ماده غيبت؛ لسان العرب، ج4، ص454؛ زبيدي، تاج العروس، ج3، ص146؛ فيروزآبادي، القاموس المحيط، ج2، ص10؛ جوهري، الصحاح، ج2، ص633.2) جوهري، الصحاح، ج1، ص196.3) ابوهلال عسكري، الفروق اللغويه، ص63.4) پيشين، ج1، ص51.5) شيخ كليني، كافي، ج1، ص336، ح3.6) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص384.7) از جمله اين گروه‌ها مي‌توان به كيسانيه، زيديه، جاروديه و اسماعيليه اشاره كرد.8) ر.ك: سوره يس، آيه 9 و اسراء، آيه45.9) نعماني، الغيبه، ص144.10) شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 161، ح 119؛ شيخ كليني، كافي، ج 1 ص 337، ح 6؛ نعماني، الغيبه، ص 175 ح 14؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، باب 33، ص346، ح33.11) پيشين، ج2، ص333، ح1.12) شيخ كليني، كافي، ج1، ص333؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص370.13) شيخ كليني، كافي، ج1، ص328؛ شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص202؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص381.14) سيد بن طاووس، الاقبال، ص298.15) صدر، سيد محمد، تاريخ غيبت كبري،ص48.16) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص144، باب 5، ح3.17) شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص362؛ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص520.18) صدر، سيد رضا، راه مهدي عليه السلام ، ص78.19) صافي گلپايگاني، لطف الله، پاسخ ده پرسش، ص67. تعداد مشاهده :1017 | چاپ | ارسالاست را بشناسند .....؟؟جواب اجمالى:غيبت امام( دليل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمى تواند باشد زيرا:اولا: منظور از معرفت، شناخت ظاهرى امام نيست بلكه مقصود، شناخت جايگاه امامت وى و اعتقاد به امامت او مى باشد.ثانياً: عمده راههاى چنين معرفت و شناختى دو راه است; نص و معجزه.جواب تفصيلى:براى يافتن پاسخ اين شبهه ابتدا بايد معناى مفاهيم و واژه هاى موجود در روايت فوق روشن گردد، يكى از كلمات مطرح شده در اين روايت كلمه «ميتة جاهلية» (به مرگ جاهليت مردن) است، از روايات، بدست مى آيد كه منظور از «مردن جاهليت» در كفر و ضلالت مردن است، از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد كه منظور از مرگ جاهليت چيست؟ حضرت فرمود: «جاهليت كفر و و نفاق و گمراهى». مرحوم كلينى در توضيح، چنين فرموده است: «اگرنشناختن امام از آن جهت باشد كه او را منكر شودو در مقام مخالفت و ستيزه با او بر آيد از لحاظ كفر با مردم جاهليت شريك است، و اگر نشناختن امام از جهت دو رويى و نفاق با امام باشد از همان نظر با مردم جاهليت شريك است، همچنين است ضلالت و گمراهى، كه از كفر و نفاق پايين تر است.»([1])واژه ديگر كلمه «لم يعرف» است، منظور از معرفت چيست؟ با توجه به معنايى كه براى «ميتة جاهلية» شد پى مى بريم كه مقصود از معرفت امام، شناخت شكل ظاهرى او نيست، به عبارت ديگر شناختن با ديدن تفاوت دارد و چه بسيار مسائلى است كه انسان نمى بيند ولى مى شناسد مانند ملائكه و ساير مجردات كه قابل ديدن نيستند ولى بوسيله دلايل عقلى و نقلى به آنها شناخت پيدا مى كنيم. پس نبايد گفته شود امامى كه از ديده ها پنهان است چگونه شناخت او ممكن است، چه بسيار افرادى كه ائمه اطهار(عليهم السلام)را با چشم خود ديدند و شكل ظاهرى آنها را به خوبى رؤيت كردند، ولى كافر و گمراه بودند، از كلمات بعضى از علماء استفاده مى شود كه مقصود از معرفت، شناخت جايگاه و مقام الهى امام و اعتقاد به امامت و ولايت الهى اوست. به عنوان شاهد به توضيحات علامه بهجت افندى از علماى اهل سنت درباره روايت فوق توجه فرمائيد:«از آنجا كه حديثى مى فرمايد: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت مرده است» مورد اتفاق همه علماى اسلام مى باشد. كمتر مسلمانى پيدا مى شود كه معتقد به وجود امام منتظر نباشد و ما معتقديم كه مهدى صاحب الزمان (عج) در شهر سامرا متولد گرديده و وراثت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) و وصايت و امامت به او منتهى شده است و اقتضاء حكمت الهى بر حفظ سلسله امامت تا قيامت تعلق گرفته است.»([2]) بنابراين معناى «لم يعرف» عدم اعتقاد به امامت امام و نشناختن مقام و جايگاه الهى اوست چنانكه اين مطلب از مراجعه به روايات وارده كاملا روشن مى شود، به عنوان شاهد به روايتى در اين زمينه اشاره مى كنيم:امام صادق(عليه السلام) و او هم از پدرش و او نيز از پدرانش(عليهم السلام) نقل كرده كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هر كس فرزندم حضرت قائم (عج) را در زمان غيبتش انكار نمايد به مردن جاهليت مرده است.»([3])حال كه منظور از معرفت، شناخت مقام و جايگاه امامت امام در زمان غيبت است. اولا چگونه بدانيم شخص امام كيست؟ و ثانياً اين شناخت و اعتقاد را چگونه به دست آوريم؟ براى چنين شناختى راه هاى گوناگونى مى توان شمرد كه ما در اينجا به دو راه عمده اشاره مى كنيم:1ـ نص: نص يعنى تعيين و تصريح و اعلام پيغمبر(صلى الله عليه وآله) كه مفادش خبر دادن از جعل و نصب امام به امر الهى است، اعتبار و دلالت نص بر امامت، يك امر بسيار منطقى و عرفى و خرد پسند است، چـرا كه حاكميت، مخصوص خداست و صاحب اختيار حقيقتى همه چيز و هر شأنى از شؤون خلق، اوست.درباره امامتِ امام عصر (عج) نام و كُنيه و صفات و ويژگيهاى او روايات متواترى رسيده است كه در كتاب شريف منتخب الاثر متجاوز از 6000 حديث كه در جهات مختلف در اين باره در كتب فريقين ثبت گشته احصاء و تنظيم گرديده است، و كتاب من هو المهدى نام 145 كتاب از كتب حديث و تفسير و كلام و عرفان و... از اهل سنت را كه احاديث مربوط به امام زمان (عج) را آورده اند ذكر كرده است.([4])2ـ معجزه: يكى ديگر از راه هاى شناخت امام معجزه است، از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد كه به چه علتى خداوند متعال به پيغمبران و فرستادگانش و به شما معجزه عطا كرده؟ حضرت فرمود به خاطر اين كه دليل بر راستگويى كسى كه آن را آورده باشد و معجزه علامتى است از براى خداوند كه عطاء نمى كند آن را مگر به انبياء و رسولان و حجت هاى خودش تا به وسيله آن راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»([5])بديهى است كه براى شناخت امرى مثل معجزه راهى جز مشاهده عينى يا تواتر يا خبر افراد موثق و مورد اعتماد نيست، و در مورد حضرت مهدى (عج) به صورتى باور آور و شناخت بخش معجزات حضرت نقل شده است.([6])اما اينكه مى گوييد حضور امام در جامعه لازم و واجب است، در جواب بايد گفته شود كه آن چه لازم و واجب است وجود امام است نه حضور او، و از رواياتى كه در كتب شيعه و اهل سنت وارد شده ضرورت وجود امام فهميده مى شود، از جمله اين كه پيامبر (ص) فرمودند: «من مات و ليس له امام مات ميتة الجاهليه([7])»; كسى كه بميرد در حالى كه امام و پيشوائى نداشته باشد به مرگ جاهليت مرده است (مسلمان از دنيا نرفته).با توجه به مطالب فوق نتيجه گيرى مى شود در زمان غيبت، شناخت امام امرى ممكن است و نديدن آن حضرت با چشم ظاهرى دليلى بر انكار او و يا عذر براى عدم شناخت آن حضرت نمى باشد و لذا امام صادق(عليه السلام) در اين باره فرموده اند: «هر كس بميرد در حالى كه امامش را نمى شناسد، به مرگ جاهليت مرده است، سپس فرمود: پس بر شما باد اطاعت و پيروى (از ما) شما ديديد اصحاب على(عليه السلام) را، شما به امامى اقتداء كرده ايد كه مردم نمى توانند عذر بياورند كه آن امام را نمى شناختند، كرامت ها و برگزيده هاى قرآن از آنِ ماست و ماييم گروهى كه خداوند اطاعت ما را واجب گردانيده است.([8]) -[1]- محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، سيد جواد مصطفوى (انتشارات مسجد چهارده معصوم) ج 2، ص 209 و 208) ح 3.[2]- ابوطالب تجليل، من هو المهدى (مؤسسه نشر اسلامى، سال 1409 هـ ق) ص 9. به نقل از «تاريخ آل محمد» علامه افندى.[3]- صافى گلپايگانى، منتخب الاثر فى امام الثانى عشر (مؤسسه حضرت معصومه، سپهر قم، سال 1419 هـ ق) ص 625.[4]- صافى گلپايگانى، همان، و ابوطالب تجليل، همان، ص 68ـ62.[5]- شيخ صدوق، علل الشرايع، انتشارات الداورى، ج 1، ص 122، باب 100.[6]- برگرفته از كتاب سلسله مباحث امامت و مهدويت حضرت آيت اللّه صافى گلپايگانى (قم، حضرت معصومه(عليها السلام)، سال 1357) ج 8، ص 90.[7]-مسند احمد بن حنبل، مؤسسه الرسالة، (تحقيق از شعيب الأرنووط)، ج28، ص 88، ح16876.و هيثمى، مجمع الزوائد، دار الكتاب العربى، چاپ سوم، 1402 هـ، ج5، ص225.مسند ابن يعلى موصلى، دار المأمون للثرات، (تحقيق حسين سليم اسد)، ج13، ص366، ح7375.[8]- ابوجعفر احمد بن خالد البراقى، المحاسن (دارالكتب الاسلاميه) ج 1، ص 153، ح 78 ضرورت وجود امام زمان(عج) براي اثبات نياز بشر به پيشوا و رهبر را، متكلعين با استفاده از لطف خدا، حكما با استفاده ازاصل هدايت عمومي و جامعه شناسان بااستفاده از قاعده ي اجتماعي بودن زندگي انسان،به اثبات پرداختند. بعضي از امور داراي حسن و قبح ذاتي است و عقل دمي علاوه بر تشخيص حسن و قبح آن او را ملزم مي نمايد تا براساس آن رفتار كند ليكن عقل در تشخيس اين امور با محدوديت هايي مواجه است و قدرت شناسايي جزئيات را ندارد.از آنجا كه انسان داراي اراده، اختيار، احساسات،عواطف است، . . . ادله ضرورت وجود حجت خدا بر روي زمينپمودن راه تكامل بدون استفاده از وجود رهبر ممكن نيست و ارسال پيامبرانوانتخاب اوصياء از طرف خداوند به همين دليل است. ادله ي عقلي: براي اثبات نياز بشر به پيشوا و رهبر را، متكلعين بااستفاده از لطف خدا، حكما با استفاده از اصل هدايت عمومي و جامعه شناسان با استفاده از قاعده ي اجتماعي بودن زندگي انسان،به اثبات پرداختند. بعضي از امور داراي حسن و قبح ذاتي است و عقل دمي علاوه بر تشخيص حسن و قبح آن او را ملزم مي نمايد تا براساس آن رفتار كند ليكن عقل در تشخيس اين امور با محدوديت هايي مواجه است و قدرت شناسايي جزئيات را ندارد. از آنجا كه انسان داراي اراده، اختيار، احساسات، عواطف است، شناسايي خوبي ها و بدي ها موجب عمل در او نمي­شود. از اين رو لطف پروردگار ايجاب مي­كند عقل را در تشخيص راه صحيح ياري نمايد راه ياري رساندن به عقل، فرستادن حجت «انبياء و اوليا» بر روي زمين است. جامعه­شناسان: براي اين كه در زندگي اجتماعي تضاد و تعارض پيش نيايد و او بتواند به راحتي به مقصد نهايي خويش كه همان كمال مطلق است برسد، وجود قانون ضروري است و از طرفي چون انسان سودجو و منفعت طلب است و اگر خود بخواهد قانون گذار باشد تنها منافع خود را در نظر مي­گيرد خود نمي تواند قانون گذار خوبي باشد از اينرو قانون فوق بشري نياز است و آن هم جز از طريق رهبري كه از طرف خداوند فرستاده شده باشد امكان پذير نيست. + دلايل نقلي: براي اثبات ضرورت وجود خدا بارزترين آيه­اي كه در قرآن به اين موضوع دلالت دارد آيه (ايها يا الذين آمنو اطيعوالله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم1 ) است. در اين آيه اصل وجود رهبر الهي امري مسلم گرفته شده و اطاعت از آنها بر مردم واجب شمرده شده است. در احاديث هم لزوم حجت خدا و وجود آن به عنوان برترين ركن اساسي اسلام مطرح شده است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: ايشان كسي را كه بدون پذيرش امام و حجت خدا ازدنيا برود همچون كسي مي­داند كه در زمان جاهليه از دنيا رفته است. پس پايان يافتن مساله نبوت هرگز به معناي پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود. چرا كه تبيين و توضيح قوانين الهي و عينيت بخشيدن و تحقق آن بدون يك رهبر معصوم الهي ممكن نيست.‏امام صادق(ع) به نقل از امام سجاد(ع) فرمودند: اگر نه آن بود كه حجت هاي الهي به روي زمين وجود دارند همانا زمين آنچه درون خود داشت بيرون مي­ريخت و آنچه را بر روي خود داشت پرتاب مي­كرد بي شك زمين شاعتي از حجت خالي نيست.2 و همچنين امام صادق(ع) فرمودند: زمين هيچگاه نبوده مگر آنكه حجت الهي در آن بوده است كه حلال و حرام را بشناساند و به راه خدا خواند و حجت از زمين بريده نشود مگر چهل روز پيش از برپاشدن قيامت. پس چون حجت برداشته شود و باب توبه بسته گردد، ديگر ايمان آوردن هيچ كس كه پيش از برداشته شدن حجت ايمان نياورده بود براي وي سودمند نيفتد. اينان بدترين آفريدگاران خدايند و اينانند كه قيامت بر آنان برپامي­شود. بنابراين وجود امام لطفي از سوي خدا به بندگانش زيرا وجود امام در ميان آنهاست كه پراكندگي آنان جمع و ريسمان وحدت آنان متصل مي­گردد. «انبياء الهي و اوصياي او حجت خدا هستند» هدف از ايجاد عالم هستي آفرينش انسان است. بنابراين آفرينش ساير كائنات از جماد و نبات و حيوان در جهت زندگي انسان است تا او آنها را به خدمت گرفته و از آن ها بهره­مند گردد. « وَ سَخَّرَ لَكُم ما في السّمواتِ و ما في الارضِ3» هدف اصلي آفرينش، انسان كامل است. ليكن بايد روشن گردد كه انسانهاي كامل چه كساني هستند؟ ما معتقديم انسانهاي كامل انسانهايي هستند كه راه تكامل را طي كرده و هدفنهايي -كه همان دستيابي به كمال مطلق و مجذوب خدا شدن و از ملك به ملكوت پيوستن است -را به دست آورند. مصداق بارز انسان كامل پيامبر گرامي اسلام و جانشينان آن حضرت مي­باشند. امام صادق(ع) فرمودند: ما امام مسلمانان، حجت­هاي خدا بر جهانيان، آقاي مومنان، پيشواي سپيدرويان و سرور مومنانيم. ما امان اهل زمينيم، چنانكه ستارگان امن اهل آسمانند ومائيم كه خداوند به سبب ما آسمان را نگه داشته تا اهل خود را نلرزاند و به سبب ما باران را مي­فرستد و رحمت را مي­گستراند وبركات زمين را بيرون مي­آورد و اگر از ما كسي در زمين نبود، زمين اهل خود را فرومي­برد. بنابراين جاي هيچگونه شك و ترديدي باقي نمي­ماند كه بعد از نبي گرامي اسلام(ص) اهل بيت آن حضرت هستند كه اين كشتي را يه ساحل مي­رسانند و هر كس از آن بهره ببرد نجات پيدا كرده و هركس آن را ترك كند هلاك خواهد شد. حضرت مهدي(عج) آخرين حجت خدا بر روي زمين با استفاده از آيات و روايات ثابت نموديم كه ائمه معصومين بعد از پيامبر جانشينان آن حضرت و آخرين حجت­هاي خدا بر روي زمين هستند. در اينجا مي­خواهيم به اين موضوع بپردازيم كه آخرين حجت خداوند بر روي زمين، دوازدهمين جانشين پيامبر اسلام حضرت مهدي(عج) است. اوست كه امروز واسطه فيض الهي بوده و مانند خورشيد پشت ابر به عالم روشنايي مي­بخشد. اين موضوع از صدها روايت معتبر به دست مي­آيد. حضرت علي(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل مي­كند كه حضرت فرمودند: بعد از من جانشينان من دوازده نفر هستند اول ايشان علي بن ابي­طالب و آخر آنها قائم است. آنها جانشينان و اوصياء و اولياي من و حجت­هاي خدا بر امت من هستند. هر كس آنها را قبول كند مومن وهر كس آنها را انكار كند كافر مي­باشد. نبي گرامي اسلام(ص) به حضرت علي(ع) مي­فرمايد: يا علي تو وصي من هستي، دشمني با تو دشمني با من و دوستي با تو دوستي با من است و تو امام و پدر دوازده امام كه همه­يشان طاهر و معصوم هستند مي­باشي. از جمله آنها مهدي است كه به واسطه او زمين از عدل و داد پر مي­شود...4 1.سوره نساء آيه 592.همان ص 2033.سوره جاثيه آيه 124.ينابيع الموده ص 85

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .