چطور حضرت چنين عمر طولاني دارند ؟ با ادله اثبات کنيد؟ چگونه اين همه مصائب را تحمل مي کنند ؟

پرسش: چطور حضرت چنين عمر طولاني دارند ؟ با ادله اثبات کنيد؟ چگونه اين همه مصائب را تحمل مي کنند ؟

پرسش: چطور حضرت چنين عمر طولاني دارند ؟ با ادله اثبات کنيد؟ چگونه اين همه مصائب را تحمل مي کنند ؟
پاسخ: سؤال شما از چند بخش تشکيل ميشود که بايد به چند مطلب توجه کرد:
يکم. شيعه معتقد است در هر زمان بايد حجت خدا وجود داشته باشد. اين حجت يا پيامبر خداست و يا وصي او. و چون ما خاتميت پيامبر اسلام(ص) و وصايت و امامت امامان دوازدهگانه معصوم را پذيرفتهايم، بنابراين، بعد از رحلت آن بزرگوار امامان يکي پس از ديگري به مقام امامت رسيده و حجت خدا در ميان مردم در زمان خود بودند. و چون يازده امام از امامان شربت شهادت نوشيدند، بنابراين امام دوازدهم حجت خداوند خواهد بود و امام زمان ميباشند.
وجود حجت در هر زمان هم استدلال عقلي دارد ـ که تحت عنوان واسطه فيض و اضطرار انسان به حجت مطرح ميشود ـ و هم در آيات و روايات به آن تصريح شده است.
اما بحث واسطه فيض به صورت خلاصه،
اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطه‌ي ايشان بر بندگان نازل مي‌شود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس بر اسباب و مسببات است و هر پديده‌اي از راه سبب و علت، ايجاد مي‌شود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه: در فلسفه ثابت شده است كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نمي‌توانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونه‌اي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آنكه مي‌تواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطه‌ي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات مي‌رسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونه‌اي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب مي‌گويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه مي‌دهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مي‌يابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطه‌ي او، فيض به عالم هستي مي‌رسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
اما اضطرار انسان به حجت؛ اين بحث غير از واسطه فيض بودن حجت خداست. در مورد نياز انسان به حجت بايد ابتدا خود انسان و ابعاد وجودي او را شناخت. بايد دانست انسان وجودي جسماني و روحاني دارد که هر دو نيازهايي دارند و ممکن است دچار آسيبها و آفتهايي شوند. پس بايد نيازها را شناخت تا برآورده و آفتها را شناخت تا از ورود آن جلوگيري کرد و در صورت وارد شدن آنها را بيرون راند. در ضمن نبايد فراموش کرد که حقيقت وجودي انسان حيثيت روحاني اوست که همان نفخه الهي ميباشدو بدن مَرکب و وسيلهاي است که به واسطه آن بُعد روحاني در عالم ماده بتواند رشد کند و تکامل يابد. اين بعد وجودي، داراي حياتي فراماده بوده و امتداد وجود آن پس از مرگ و جدايي روح از بدن نيز ادامه دارد. پس حيات انسان منحصر به عالم ماده نبوده بلکه شامل عالم پس از مرگ نيز ميشود. عالمي که زندگي اصلي در آنجاست و زندگي دنيوي مقدمهاي براي ساختن آن است. علاوه اين که انسان نه تنها زندگي فردي داشته باشد بلکه در جامعه زندگي ميکند و با ساير انسانها و بلکه با ساير مخلوقات ارتباط داشته و نسبت به آنها تأثير و تأثر دارد.
طبيعي است که چنين انساني نياز به راهنمايي و تربيت دارد تا بتواند حيات واقعي را درک کرده و به آن نايل شود. لذا دين و انبيا از طرف خداوند به انسان هديه شد. دين مجموعه معارف و دستوراتي است که به واسطه انبيا در اختيار بشر قرار گرفت تا آدمي در سايه پذيرش و عمل به آن به حقيقت واصل گردد. اما باور داشتن و عمل به دين نياز به شناخت درست دين دارد. لذا وظيفه انبياء علاوه بر ابلاغ وحي، تعليم و تبيين آن نيز بود. خداوند ميفرمايد: " هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"(جمعه/2) و در جايي ديگر فرمود: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ"(نحل/44).
پس وجود قانون الهي کافي نيست بلکه انسان نياز دارد حقيقت وحي متناسب با درک و رشد فکري او برايش روشن شود. وحيي که در چهارچوب زمان خاص نميگنجد بلکه براي همه زمانهاست. از اين رو، انسان نيازمند به مبيّن است. همانگونه که محتاج به مربي است تا او را به درستي تربيت کند و لذا از وظايف انبيا تزکيه کردن مردم است. و اين نياز(نياز و اضطرار به مبيّن و مربي) مربوط و مختص به انسانهاي دوران بعثت و حيات انبيا نيست، بلکه همه انسانها در هر دوراني به آن نياز دارند. همانطور که وجود کتاب قانون پزشکي انسانها را از دکتر بي نياز نميکند.
لذا خداوند چنين دستور ميدهد: " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ"(توبه/119). همچنين از امام باقر يا صادق(ع) روايت شده است: "ان الله لم يدع الارض بغير عالم و لولا ذلک لم يعرف الحق من الباطل؛ خداوند زمين را بدون عالم رها نکرده است و اگر چنين نبود(عالم نبود) حق از باطل شناخته نميشد".(کافي، ج1، کتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو من حجه، ح5).
و در کتاب کافي مرحوم کليني در قسمت کتاب الحجة اولين باب را به نياز به حجت قرار داده است به اين عنوان (باب الاضطرار الي الحجة).
حجت در زمان ما به دليل نقل، وجود مقدس امام زمان(ع) است.
شيعه براي اثبات اين عقيده، به رواياتي استدلال مي‌كند كه نزد يقين، با سند‌هاي معتبر يا متواتر حجت است و اگر اين روايات با هم سنجيده شود، مصداقي گوياتر و صحيح تر از مبناي شيعه براي آن نمي‌يابيم. در حديث ثقلين هست: "اي مردم! همانا، من بشرم. نزديك است كه (از سوي فرشته مرگ) خوانده شوم و من هم پاسخ مي‌دهم. من، ميان شما، دو چيز گرانبها به جا مي‌گذارم. آن دو، كتاب خدا و عترت‌ام، اهل بيتم هستند. اين دو، هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا بر من در حوض وارد شوند. بر آن دو پيشي نگيريد كه هلاك مي‌شويد و بدانان چيزي نياموزيد؛ زيرا از شما داناترند". اين حديث به صراحت مي‌گويد:
الف. پيامبر، براي هدايت امت، قرآن و اهل بيت را به عنوان جانشين پس از خود باقي گذاشت؛
ب. هر دو جانشين تا روز قيامت باقي‌اند و از هم جدا نمي‌شوند.
با ضميمه كردن اين دو مطلب، روشن مي‌شود كه در هر زمان، حجت و امامي از اهل بيت وجود دارد كه هرگز از كتاب خدا، جدا نمي‌شود. لذا ابن حجر در كتاب صواعق المحرقه، درباره اين حديث مي‌گويد:"احاديثي كه مردم را بر لزوم تمسك به كتاب و اهل بيت دعوت مي‌كند، دلالت دارد بر اين كه هيچ‌گاه رشته‌ي شايستگان اهل بيت تا روز قيامت، بريده نخواهد شد، همان گونه كه قرآن همچنين است. از اين رو اهل بيت، موجب امان و قرار زمينيان هستند، چنان كه گفته خواهد شد. گواه بر اين مطلب، روايت پيامبر است كه مي‌فرمايند: "در هر نسلي از بازماندگان امت‌ام، عادلاني از اهل بيت‌ام هستند".
خلاصه آن كه آنان، مصداق اين حديث شريف ثقلين هستند.
در حديث معرفت آمده است: "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية". از ميان علماي شيعه، علامه‌ي مجلسي(ره) در بحار الانوار بابي با عنوان "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية" آورده كه حاوي چهل حديث است و از ميان دانشمندان عامه نيز مسلم بن حجاج نيشابوري، قاضي عبد الجبار معتزلي، محمد بن فتوح حميدي، مسعود بن عمر بن عبدالله مشهور به "سعد الدين تفتازاني" و ديگران، اين روايت نوراني را ذكر كرده‌اند.
نيز روايت ديگري وجود دارد كه هم معنا و هم‌پايه‌ي همين روايت است. رسول خدا(ص) فرمود: "آن كه بميرد و بر عهده‌اش بيعت (امام حق) نباشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است".
نيز رسول خدا(ص) در حديثي فرمود "آن كه از گستره (حكومت(سلطان) شرعي) بيرون رود، گرچه يك وجب باشد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است".
اين حديث را بخاري در صحيح‌اش و احمد در مسندش و طيالسي در مسندش و حاكم در مستدرك و ذهبي در تلخيص المستدرك نقل كرده اند، اما آن چه شايسته‌ي دقت و تأمل در اين روايت است، اين است كه:
الف. نشناختن و يا نپذيرفتن امام زمان از جاهليت است؛
ب. در هر زماني، امامي كه پيروي او واجب باشد، وجود دارد؛
ج. هر كس با امام زمان‌اش بيعت نكند، حيات و مماتش جاهلي است.
گفتني است مراد از امام، در اين دو روايت اخير، امام عادلي است كه در همه‌ي زمان‌ها وجود دارد و معرفت و پيروي و بيعت با او، واجب است؛ زيرا، اينان، حجت خدا بر بندگان‌اند و تمسك به آنان واجب است؛ چون، همسنگ و برابر قرآن‌اند. اگر مردم به آنان تمسك جويند، هرگز گمراه نمي‌شوند. شناخت و معرفت ايشان، جزء دين و واجب است و نشناختن آنان، گمراهي و جاهليت است.
خلاصه آن كه امامت اهل بيت(ع) پابرجا و با شهادت امام يازدهم، قطع نشده است.
در كنار اين اخبار كه از پيشوايان معصوم، در اختيار ما است، تاريخ نيز بر ولادت حضرت مهدي(ع) گواهي مي‌دهد. در كتب متعددي كه درباره آن بزرگوار سخن به ميان آورده‌اند، به عناوين مختلفي بر مي‌خوريم، از جمله: احوال مادر ايشان؛ كيفيت ولادت و مخفيانه بودن آن؛ كساني كه او را در زمان حيات پدر بزرگوارش ديده‌اند؛ عقيقه‌ي امام حسن عسكري(ع) براي ولادت ايشان، نايبان خاص؛ كساني كه آن بزرگوار را در زمان غيبت صغرا ديده‌اند؛ برخي معجزات ايشان؛ كساني كه در غيبت كبرا او را ملآقات كرده‌اند و ... .
براي اطلاع مي‌توانيد به منتخب الاثر از آيت الله صافي مراجعه كنيد.
با توجه به اين چهار دسته از روايات ـ كه از لحاظ سند و دلالت قابل ترديد نيست ـ مي‌فهميم امام زمان حجة بن الحسن العسكري از فرزندان فاطمه(س) است، امامي است كه در حال حاضر وجود دارد و او، همان محمد بن الحسن العسكري است و بر اساس مصالح و حكمت‌هايي كه خداي متعال مي‌داند ، او را تا روزي كه خود صلاح بداند، در پس پرده‌ي غيبت نگه مي‌دارد.
دوم. آمدن منجي و فلسفه ظهور او امري مختص به شيعه نيست.
اما ظهور منجي:
الف. موعود زرتشت: زرتشتيان معتقد به ظهور منجي موعود در آينده تاريخ هستند. نام اين منجي سوشيانس است. واژه "سوشيانس" چه به صورت جمع و چه به صورت مفرد، به دفعات استفاده شده است. سوشيانس از ريشه "سوشيا" همان سود به معناي بهره و منفعت گرفته شده كه به مفهوم سودرسان است. موعود را از اين جهت "سوشيانس" خوانند كه به همه جهان مادي، منفعت و سود مي‌رساند.(فروردين يشت، از اوستا، فقره 129).
از آنجا كه دين با يك رهبر(زرتشت) شروع شد، بايك رهبر نيز به پايان مي‌رسد و سوشيانس، در پايان، پيشواي دين و در واقع آخرين پيشواي ديني خواهد بود.(دينكرد، كتاب نهم، فصل 58، فقره 15).
او در سي سالگي به مكالمه اهورا مزدا موفق مي‌شود و به نوكردن جهان همت خواهد گماشت.
آمدن سوشيانس، آن قدر طول مي‌كشد كه درباره او گويند كه نمي‌آيد؛ در حالي كه او خواهد آمد.(وينكرد، كتاب نهم، فصل 32، فقره اول).
نيز زمين لرزه بسيار باشد، جوانان، زود پير شوند و هر كس از كردار بد خود شاد است و ارجمند، مردم ستمگر را به نيكي دارند و مردم ديندار را به بدي. (يادگار جاماسب(جاماسب‌نامه)).
او داراي قدرتي فراتر از ساير مردمان است؛
با نگاه بخشايش، به جهان مي‌نگرد؛
با ديده خرد به خلايق مي‌نگرد و جهان را جاودانگي مي‌بخشد؛
او داناتر راست‌گفتارتر، مددكار و خردمندتر از همه خلايق است؛ (اوستا، زامياد يشت، ص94، يسنا ص3و 13).
ب. موعود يهود: دين يهود، يكي از سه دين بزرگ توحيدي جهان است، پيامبر ايشان، حضرت موسي(ع) و كتاب مقدسشان تورات است. هر بخش تورات به نام "سفر" و هر سفر به چند باب و آياتي چند تقسيم شده است و تفسيري كه علماي يهود بر آن نوشته‌اند "تلمود" نام دارد. (مهدي: تجسم اميد و نجات، عزيزالله حيدري، ص63).
شور و التهاب انتظار موعود آخر الزمان، در تاريخ پرفراز و نشيب يهوديت، موج مي‌زند، يهوديان در سراسر تاريخ محنت‌بار خود، هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده‌اند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانرواي جهان گرداند.
در كتاب تورات و ملحقات آن بشارت زيادي از آمدن موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه به قسمتي از آن اشاره مي‌شود.
ـ "شريران منقطع مي‌شوند، اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد، چون كه بازو‌هاي شريران شكسته مي‌شود و خداوند، صديقان را تكيه گاه است. خداوند، روز‌هاي صالحان را مي‌داند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. صديقان وارث زمين شده، در آن ساكن خواهند شد. اما عاصيان، عاقبت، مستأصل، و عاقبت شريران، منقطع خواهند شد".(عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 37، بند‌هاي 9 تا 38).
ـ "آنگاه، انصاف، در بيابان، ساكن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقيم خواهد گرديد و عمل عدالت سلامتي و نتيجه عدالت، آرامش و اطمينان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسكن، سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزل‌هاي آرامي، ساكن خواهند شد(كتاب اشعياي نبي، باب 32).
ج. موعود در انجيل: حضرت عيسي، در بيت اللحم پا به جهان گذارد و در منطقه جليل از شهر "ناصريه" پرورش يافت(اديان زنده جهان، ص337) نام كتاب مقدس مسيحيان، انجيل است كه به دست چهار نفر جمع آوري شده و به نام نويسندگان آن مشهور گشته است. انجيل كنوني مشتمل بر چهار انجيل متي، مرقس، لوقا و يوحنا است.
در كتاب انجيل آمده است: "و كمر‌هاي خود را ببنديد، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد.(كتاب مقدس، انجيل لوقا، باب 12)
د. موعود در كتب مقدسه هنديان:
1. بشارت ظهور در كتاب "اوپانيشاد": اين مظهر ويشنود(مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله‌دار در دست دارد، ظاهر مي‌شود و شريران را تماما هلاك مي‌سازد و خلقت را از نو، تجديد و پاكي را رجعت مي‌دهد اين مظهر دهم، در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.(اوپانيشاد، ترجمه محمد دار اشكوه، جلد 2، ص637).
2. بشارت ظهور در كتاب "باسك": دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد وحق و راستي با او باشد و آن چه در دريا و زمين‌ها و كوه‌ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمين آن چه باشد، خبر دهد و از او بزرگتر، كسي به دنيا نيايد(بشارات عهدين، ص246).
هـ . موعود در آيين بودا:
انديشه‌ منجي موعود در اين آيين، با مفهوم "ماتريا" به معناي ، مهربان است. در الهيات بودايي، او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودايان زميني مي‌دانند كه هنوز نيامده است. او خواهد آمد تا همگان را نجات دهد.
و. موعود در اسلام:
در دين مقدس اسلام، مسأله موعود و منجي، به روشني مطرح شده است. قرآن، كتاب آسماني مسلمانان، در آيات متعدد به حاكميت صالحان بر زمين و غلبه دين حق، اشاره دارد. از جمله آنها آيه 105 سوره انبياء است: "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ" خداوند، در اين آيه تصريح مي‌كند كه زمين را بندگان صالح من، به ارث مي‌برند و در اختيار مي‌گيرند. همچنين تصريح مي‌كند كه اين امر، حقيقتي است كه در كتب انبياي گذشته نيز بدان اشاره شده است. بر اساس آيه "وعد الله الذين..." خداوند، به انسان‌هايي كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند وعده مي‌دهد كه خلافت و حكومت در زمين را به آنان وا مي‌گذارد و دينشان را پابرجا و برقرار مي‌سازد، و در چنين زماني، آرامش و امنيت كامل، در جهان ايجاد مي‌شود و آدميان به عبادت و بندگي خدا مي‌پردازند.
خداوند در چند جاي قرآن تصريح مي‌كند، دين اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد؛ هر چند كافران و مشركان نخواهند و خود را شاهد بر چنين رويدادي معرفي مي‌كند.(توبه/33، فتح/28، صف/8).
البته با توجه به رواياتي كه در تفسير و تبيين آيات الهي از پيشوايان معصوم صادر شده است مي‌توان دريافت كه بيش از 250 آيه از آيات قرآن، به امام مهدي(ع) و حاكميت عدل و دين اشاره دارد.(ر.ك: معجم احاديث الامام مهدي، ج5).
علاوه بر قرآن كريم، روايات متعددي از پيامبر و ائمه معصومين(ع) درباره ظهور موعود و منجي، صادر شده است كه در آخر الزمان، فردي از فرزندان پيامبر كه هم نام او است، قيام خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مي‌كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.
اعتقاد به ظهور امام مهدي(ع) چنان در ميان مسلمانان ريشه دارد كه علاوه بر آنكه مورد قبول همه فرقه‌ها است و در كتب روايي مانند صحاح سته، مسند احمد، مستدرك حاكم(از عامه)، و اصول كافي و بحار الانوار (از شيعه) روايات متعددي درباره او ذكر شده است. كتاب‌هاي متعددي نيز ويژه آن حضرت به رشته تحرير در آمده است. مانند كمال الدين و تمام النعمه، اثر شيخ صدوق، الغيبة، نوشته نعماني و الغيبة نوشته شيخ طوسي، منتخب الاثر، اثر لطف الله صافي گلپايگاني از علماي معاصر شيعه، و فتن ابن حماد و الاربعين ابو نعيم اصفهاني از عامه.
در خطبه 138 نهج البلاغه كه حاوي برخي از سخنان امير مؤمنان علي (ع) است درباره امام مهدي(ع) و ظهور او مطالبي مطرح شده است.
ذكر اين نكته مناسب است كه به اعتقاد شيعه، امام مهدي(ع) فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در سال 255 هـ . ق به دنيا آمد و اكنون در پرده غيبت قرار دارد تا زماني كه خداوند اذن ظهور و قيام دهد. بر اين اساس او زنده است، ولي به اعتقاد اهل سنت، او به دنيا نيامده، بلكه در آخر الزمان و حدود چهل سال قبل از ظهورش، متولد خواهد شد.
اما فلسفه ظهور:
در فطرت انسان‌ها، حق طلبي و عدالت خواهي نهفته و در درون جان و خمير‌مايه آنان رشد و تعالي، مهر ورزي و نيك خواهي، آسايش و آرامش همگاني، بيزاري از ظلم و فريب كاري، نفرت از تباهي و آلودگي نهادينه شده است. انسان‌ها واقعاً زيبايي و رفاه را براي همه خواسته و از مشكلات و كاستي‌هاي ديگران رنج مي‌برند و لذا در مواقع بروز بلاها به ياري يكديگر برمي‌خيزند. طبيعي است انساني كه داراي حيات اجتماعي است، زماني مي‌تواند به اميال فطري خود پاسخ دهد كه جامعه، تحت مديريت صحيح قرار گيرد. آدمي وقتي مي‌بيند مكتب‌هاي دست ساز بشر و حاكميت انسان‌هاي بريده از خدا، نه تنها نتوانسته محيط مطلوب را فراهم آورد؛ بلكه با فراواني ظلم و فساد، درد‌هاي بيشماري را بر او تحميل كرده است؛ از درون جان آرزو مي‌كند كه روزي مرد آسماني، عالم به نياز‌ها و توانا بر رفع آنها بيايد و در سايه سار حكومتش، حقيقت زيبايي خويش را جلوه‌گر سازد. بنابراين ظهور امام مهدي(ع) امري است كه فطرت آن را مي‌طلبد و خداوند در پاسخ به اين نياز فطري، ظهور منجي را نويد داده است.
از حيث عقل؛ عقل آدمي به اين نتيجه رسيده است که اين جهان هستي، داراي آفريدگاري با همه کمالات به صورت مطلق است. فيض و رحمت خداوند، عالم وجود را ناشي شد تا ممکنات بتوانند از نعمت وجود بهره ببرند. در ميان ممکنات، انسان را ممتاز قرار داد و با دادن ويژگي انتخاب و اختيار، امکان حرکت تکاملي و تحصيل کمالات و کسب مقام قرب الهي را براي او فراهم آورد. حرکت تکاملي و کسب بالاترين درجه کمال، نيازمند به چند گزينه بود: راهنما و راهبراني را فرستاد تا هدف و راه را به او نشان دهند، دنياي مادي و زندگي او را به گونهاي ترتيب داد تا زمينههاي رشد از جهات مختلف ممکن پذير باشد، لذا زندگي انساني، مرکب از حيات فردي، اجتماعي، روحي، جسمي شد. در اين ميان، شخصي موفق خواهد بود که اين زندگي ترکيبي را به بهترين نحو و در جهت رسيدن به هدف، برنامه ريزي کند. بي شک، محيط و اجتماع و تعامل با ديگران، در حرکت آدمي تاثيرگذار است. تاثير مطلوب و کامل زماني است که جامعه به گونهاي اداره شود که محيط رشد فراهم آيد و اين زماني است که مدير جامعه فردي باشد آگاه به نيازهاي انسان و دانا به راه رسيدن به تکامل، فردي باشد که قانون الهي را ـ که بهترين مقررات براي يک جامعه است ـ به خوبي بداند و به درستي عمل کند. اين مهم، فقط در توان فردي معصوم از خطا و مؤيد به علم الهي است که در قالب لفظ امام و انسان کامل معرفي ميشود. همانگونه که از ديد عقل، لطف الهي ميطلبد که خدا راهنماياني بفرستد تا راه را نشان دهند، همانگونه اين لطف ميطلبد راهبراني را برگزيند تا جامعه را به نحو مطلوب آماده رشد افراد بشري کنند. حال اگر شرايط به گونهاي شد که مردم آمادگي پذيرش و گردن نهادن به امامت و زعامت حجت حق به صورت ظاهري شدند و خواستند رهبري جامعه را به فردي الهي بسپارند که در سايه مديريت او محيط سالم اجتماعي فراهم شود، عقل ميگويد لطف خدا ميطلبد که خداوند اين نعمت را به بشريت ارزاني بدارد. لطف نيز از خدا جدا و منفک نيست. پس عقل درک ميکند نياز به ظهور حجت حق را.
سوم. چرا غايب از نظر؛
بيان علت حقيقي و اصلي غيبت امري دشوار و شايد دور از دسترس باشد. درباره غيبت مي‌توان، هم نگاه تاريخي داشت و هم نگاه روايي:
يك. نگاه تاريخي: وقتي به تاريخ صدر اسلام و حتي قبل از آن مي‌نگريم، به خوبي مي‌‌بينيم كه جبهه كفر و باطل براي مقابله با جبهه حق و نابودي آن، از هيچ اقدامي فروگذاري نكرده و در اين راه حتي از كشتن پيشوايان دين نيز ابايي نداشته است. آنان به خوبي مي‌دانستند ادامه حكومت دنيايي و سيطره بر مردم و كسب منافع نامشروع، زماني امكان پذير خواهد بود كه پيشوايان دين و هاديان حق را از سر راه خود بردارند لذا شهادت ائمه(ع) در دستور كار خلفاي جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاكمان خودكامه را بيشتر مي‌كرد، وعده ظهور حضرت مهدي(عج) به عنوان منجي و مصلح بود. از اين رو خلفاي معاصر امام حسن عسكري(ع) ايشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتي فرزند ايشان به دنيا مي‌آيد، او را در همان ابتداي زندگي به شهادت برسانند. بنابراين بسيار طبيعي است كه خداوند آخرين حجت خود را در پرده غيبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زماني كه مردم آمادگي ظهور داشتند ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد.
دو. نگاه روايي: در روايات به علت و حكمت‌هاي متعددي اشاره شده است؛ از جمله:
الف. غيبت سري از اسرار الهي: پيامبر(ص) فرمود: "ان هذا لامر من امر الله و سر من سر الله" ؛ "اين امر الهي و سري از اسرار خداوند است". (بحار الانوار ، ج 51، ص73).
ب. آزمايش مردم: امام علي(ع) فرمود: "به خدا قسم من و دو فرزندم شهيد مي‌شويم. خداوند در آخر الزمان مردي از فرزندانم را به خون خواهي ما بر خواهد انگيخت و او مدتي غايب مي‌شود تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند تا جايي كه افراد نادان مي‌گويند: خداوند ديگر به آل محمد كاري ندارد". (غيبت نعمامي، ب10).
ج. ستم پيشه بودن انسان‌ها : امير مؤمنان(ع) فرمود: "زمين از حجت خدا خالي نمي‌ماند، ولي خداوند به دليل ستم پيشه بودن و زياده‌روي انسان‌ها، آنان را از وجود [ظاهري] حجت خود محروم مي‌سازد"(غيبت نعماني، ب10).
د. حفظ جان امام: امام باقر(ع) فرمود: "براي قائم ما قبل از آنكه به پا خيزد غيبتي است. راوي پرسيد چرا، حضرت فرمود: مي‌ترسد[از قتل]".
برخي بر اساس روايت اول مي‌گويند: "علت اصلي غيبت، روشن نيست و آنچه از علت‌ها گفته شده(مانند حفظ جان) از آثار غيبت است، نه علت اصلي(فصلنامه انتظار، ش4، مقاله استاد طبسي).
برخي ديگر با توجه به تاريخ و روايات، علت اصلي غيبت را حفظ جان و بقيه موارد را از آثار آن مي‌دانند.
پس غيبت امري است كه سير حركت انسان‌ها، آن را ناگزير كرده و در اين فرايند بايد به گونه‌اي برنامه‌ريزي شود تا جامعه شيعه، با كمترين مشكل بتواند پذيراي آن باشد. از اين رو امامان(ع) از يك سو راه‌هاي فهم احكام را به شاگردان مي‌آموختند تا بتوانند احكام دين را در حد توان از منابع شرع استنباط و استخراج كنند و مردم را نيز به آموختن از علما و رجوع به آنها فرا مي‌خواندند و از سوي ديگر با برقراري نهاد وكالت، مردم را به رجوع به وكيلان دعوت كردند. در همين راستا از زمان امام هادي و عسكري(ع) ارتباط مستقيم را كمتر كردند و در مواردي از پشت پرده جواب سؤالات را مي‌دادند تا مردم به نديدن امام عادت كنند. به دنبال آن غيبت كوتاه مدتي(صغري)، پيش بيني شد تا مردم به واسطه نواب خاص، برخي مسائل مورد نياز را بپرسند و در ضمن رجوع دائمي به نايبان را فرا بگيرند. (ر.ك. غيبة طوسي؛ تاريخ عصر غيبتع پورسيد آقايي، اصول عقايد، مصباح؛ دادگستر جهان . اميني).
چهارم. امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدى‏عليه‏السلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد).
سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مى‏كشد( البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مى‏شود كه به نسبت بسيار كم است). و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمى‏توانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مى‏شمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيده‏اند كه ممكن است انسان، سال‏هاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مى‏گويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمى‏توان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.( راز طول عمر امام زمان‏عليه‏السلام؛ على‏اكبر مهدى‏پور، ص 13).
پروفسور "اتينگر" مى‏نويسد:
به نظر من با پيشرفت تكنيك‏ها و كارى كه ما شروع كرده‏ايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.( مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147).
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديده‏اى است چنانكه در اين مسير گام‏هاى موفقيت‏آميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهم‏تر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسان‏ها بارها تجربه شده است و در كتاب‏هاى آسمانى و تاريخى، انسان‏هاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شده‏اند كه مدت عمر آن‏ها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتاب‏ها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مى‏كنيم:
1. در قرآن آيه‏اى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مى‏دهد و آن آيه درباره حضرت يونس‏عليه‏السلام است كه مى‏فرمايد:
اگر او (يونس‏عليه‏السلام) در شكم ماهى تسبيح نمى‏گفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مى‏ماند.( سوره الصافات، آيه 144).
بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونس‏عليه‏السلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيست‏شناسان عمر جاويدان ناميده مى‏شود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكان‏پذير است.( خوشبختانه كشف ماهى 400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 43/8/22)).
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوح‏عليه‏السلام مى‏فرمايد:
به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود.( سوره عنكبوت، آيه 14).
آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار 2450 سال طول كشيده است!( كمال‏الدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309).
جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
در امام مهدى‏عليه‏السلام سنت و شيوه‏اى از زندگى حضرت نوح‏عليه‏السلام است و آن طول عمر است.( كمال‏الدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.)
3. و نيز درباره حضرت عيسى‏عليه‏السلام مى‏فرمايد:
... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.( سوره نساء، آيه 157).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسى‏عليه‏السلام زنده است و در آسمان‏هاست و به هنگام ظهور حضرت مهدى‏عليه‏السلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.
امام باقرعليه‏السلام فرمود:
در صاحب اين امر (مهدى‏عليه‏السلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسى‏عليه‏السلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مى‏گويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مى‏باشد.( بحارالانوار، ج 51، ص 217).
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.
در تورات آمده است كه:
... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جمله‏ى ايام "انوش" نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام "قينان" نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جمله‏ى ايّام "متوشالح" نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...( زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32).
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مى‏كند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسى‏عليه‏السلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.( زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12). و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مى‏شود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بى‏نهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سبب‏ها و علّت‏ها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سبب‏ها از تأثير باز مى‏ماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مى‏كند و مى‏آفريند.
او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مى‏آورد و آتش سوزنده را بر ابراهيم‏عليه‏السلام سرد و سلامت مى‏سازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مى‏كند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مى‏دهد!( آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه63). آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحقق‏بخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبى‏عليه‏السلام فرموده است:
... خداوند عمر او را (مهدى‏عليه‏السلام) در دوران غيبتش طولانى مى‏گرداند، سپس به قدرت خدايى‏اش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مى‏سازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.( بحارالانوار، ج 51، ص 109).
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهم‏عليه‏السلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوه‏هاى اراده خداوند بزرگ و تواناست. (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فريدوني).
پنجم. چرا غيبت فقط براي امام زمان(ع): اصل اولي آن است که امام در ميان مردم ظاهر باشد و به جاي پيامبر قرار گرفته و وظايف او را انجام دهد. بنابراين امام علي(ع) در ميان مردم بود. معارف الهي را در اختيار آنان ميگذاشت. شهادت ايشان هر چند سخت و سنگين بود ولي سلسله امامت با امامان بعدي ادامه مييافت، و لذا مردم ميتوانستند به حرکت ديني خود ادامه دهند. وجود امامان در ميان مردم باعث شد گنجينه بزرگ معرفتي روايات در اختيار ما باشد. و ما در احکام و اصول داراي پشتوانه باشيم و بتوانيم غيبت امام را تا حدودي تحمل کنيم و در گرداب حوادث تسليم نشده و دين حق را از دست ندهيم. اگر غيبت از زمان امام علي(ع) شروع ميشد ما در اکثر قريب به اتفاق مسايل ديني دچار مشکل بوديم.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .